جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

828

تحفة الملوك ( فارسى )

رطوبات و سبب تفتيح يافتن ذهن و فكر او است در استعمال و استنباط نمودن لطايف امور . و از اين‌جا است كه گفته‌اند كه هركس كه بازى و شيطنت او در طفوليت بيشتر است هرآينه مزاج آن از ديگران اعدل و فكر آن ادّق مىباشد . و بعد از انقضاى هفت سال ، در هفت سال ديگر او را تأديب و تعليم نمايند و به امر و نهى و موعظه و تهديد و ضرب و لطم و به هر نحو از انحا كه به اختلاف مراتب اطفال مختلف مىشود و لايق به او و مؤثر در آن بينند به همان نحو با آن سلوك نمايند و او را بر جادهء خير و صواب و بر صراط مستقيم قرار داد و مقيم گردانند ، و لكن او را دشنام ندهند و لعن ننمايند كه مورث زوال حيا و حصول جرأت او مىگردد به تخصيص طفلى را كه با انبيا و اوليا و ائمه عليهم السّلام هم‌نام باشد ، پس بايد كه او را از جهت اسم آن جنابان اكرام و احترام نمايند و او را از دشنام دادن و لعن نمودن و امثال آن‌ها مصون و محروس دارند ، خصوصا به طريق اسم ؛ مثل اين‌كه بگويد : لعنت بر فلان . و در روايات به خصوص وارد شده است كه فرموده‌اند به كسى كه اسم پسر خود را محمد و دختر خود را فاطمه گذارده بود كه آن‌ها را دشنام مده و لعن منما و آن‌ها را مزن . « 1 » و در حديث ديگر فرموده‌اند كه هرگاه كه فرزند خود را به اسم محمد بناميد پس اكرام بنماييد او را و در مجلس از براى او توسعه بدهيد و روى خود را بر او ترش منماييد . « 2 » و ظاهر آن است كه از اين سبب است كه تغيير دادن اسم محمد بعد از اسبوع - چنان‌كه سابقا دانسته شد - مشروع و رخصت داده « 3 » ، بلكه مستحسن دانسته شده است . و بايد كه عمده و اول تأديبات آن ، دور نمودن و اجتناب نمودن آن از هم‌نشين و هم‌صحبت بد باشد ؛ چون‌كه مجالست و مصاحبت را تأثير شديدى مىباشد ، خصوصا در طبيعت اطفال ؛ چون‌كه ساده و خالى از جميع خصال است ، پس به اندك مصاحبتى متأثر مىگردد و خصلت مجالس و مصاحب را قبول و كسب مىنمايد . و بعد از آن او را بر محبت و دوستى على بن ابى طالب و ساير ائمهء هدى عليهم السّلام به واسطهء

--> ( 1 ) . همان ، ص 48 و 49 ، باب حق الاولاد ، ح 6 . ( 2 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 29 ، ح 29 و صحيحة الرضا ، ص 88 ، رقم 18 . ( 3 ) . اصول كافى ، ج 6 ، ص 18 ، باب الاسماء و الكنى ، ح 4 .