جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

755

تحفة الملوك ( فارسى )

حكمت است و مىداند و بر همه‌كس ايضا معلوم است كه احتياج زيد مثلا به ماليات به قدر يك قرص نان و يك دست رخت و يك خانه است مثلا ، پس متمكن و متصرف ساختن او را در اضعاف مضاعف بر آن قدر ، خلاف حكمت و منافى عدالت خداوند است ، پس يقين و معلوم مىگردد كه آن‌چه زياد بر قدر حاجت او است همگى از ارزاق و حوايج ديگران و غير آن است كه به دست او سپرده شده است و او را امين و ولىّ و قيّم بر ايشان قرارداد نموده شده است تا آن‌كه ارزاق و اموال و حقوق هريك را به قدر و وقت حاجت ايشان به ايشان برساند ؛ پس اگر عمل به مقتضاى ديانت و امانت و ولايت خود بنمايد و حقوق هريك از ايشان را به ايشان رساند هرآينه سايرين رزق و مال خود را در وقت موعود - چنان‌كه ديده مىشود - مىخورند و فضيلت و شرافت ولايت و قيوميّت و عطا و بخشش از براى او باقى مىماند و الا ارزاق و اموال ، چون‌كه در حقيقت نه از آن بلكه از ديگران است ، از آن مسلوب خواهند فرمود و او را از مرتبهء ولايت و قيوميّت خواهند انداخت و فضيلت عطا و بخشش از او زايل خواهد شد . و از اين‌جا است كه در حديث قدسى وارد شده است كه « يابن آدم الى متى تقول مالى و مالى ما لك من مالك الا ما اكلت فافنيت او لبست فابليت او تصدقت فابقيت » ، يعنى اى پسر آدم ! تا به كى مىگويى مال من و مال من ، نيست از براى تو از مال تو مگر آن‌چه را كه بخورى ، پس فانى گردانى ، يا بپوشى ، پس كهنه كنى ، يا تصدق نمايى و به غير بدهى ، پس براى خود ذخيره نمايى و باقى بگذارى . و از اين‌جا ، حقيقت و سرّ اين‌كه فرموده‌اند كه مهمان رزق خود را مىخورد و هركس به نصيب و سهم خود مىرسد و امثال اين كلام‌ها بر تو معلوم مىشود ان شاء اللّه تعالى . و چون‌كه مردمان از عالم شعور و ادراك انسانى ، كه معرفت به غيب امور و باطن افعال خداوند است ، دور و مهجورند و عالم ايشان عالم حيوانى و حس ظاهرى است و تفكر در حقايق و بواطن امور و كردار خداوند نمىكنند و به حسب حسن‌ظاهر خود مىبينند كه اموال زياد بر قدر حاجت در دست ايشان است و از اين سبب از خود مىدانند و بازداشتن خود را از تحصيل نمودن از وجوه و طرق غير محموده و بيرون نمودن حقوقى كه تعلق به آن گرفته است در عالم حس و ظاهر ايضا موجب قلّت و تلف و