جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

718

تحفة الملوك ( فارسى )

و جاه و عزّت است كه سبب حيات و انتعاش نفوس ايشان مىباشد . و شايد كه از براى دو حقيقت متضاده به سبب اختلاف فصول و اختلاف مقاصد مردمان در آن‌ها ، يك صورت باشد ؛ از قبيل صورت آتش و باران كه در فصل زمستان مثال و صورت حقيقت خوشى و راحت است و در فصل تابستان مثال و صورت حقيقت ناخوشى و تعب است . و ايضا شايد كه آن صورتىكه در آن عالم ديده شده است موافق همين صورتى باشد كه در اين عالم است ؛ مثل آن‌كه در عالم رؤيا و در خواب ديد كه زيد آمد در خانهء او و به او انارى مثلا داد و در عالم يقظه و بيدارى ايضا همين را ديد . و شايد كه موافق نباشد و محتاج به تعبير و تطبيق نمودن معبّر باشد . و در اين صورت شايد كه ما بين تعبير و تطبيق معبّر و آن‌چه را كه ديده است تناسب و تقاربى باشد كه به اين سبب ، ذهن معبّر زود منتقل به تعبير گردد ؛ از قبيل آن‌كه ببيند كه گوسفندى شاخ در موضع مخصوص زن او مىزند و تعبير چنين گفته شود كه آن زن اصلاح آن موضع را به مقراض خواهد نمود ؛ چنان‌كه در تعبير نمودن امام عليه السّلام همين رؤيا را به همين تعبير به خصوص رسيده است . « 1 » و شايد كه فىمابين تناسب و تقارب نباشد ، بلكه تباعد بسيار باشد ؛ از قبيل آن‌كه ديده است كه هفت گاو چاق هفت گاو لاغر را مىخورند و تعبير گفته شود كه بعد از هفت سال ديگر ، هفت سال قحطى مىآيد ؛ چنان‌كه در تعبير حضرت يوسف عليه السّلام همين رؤيا به‌همين تعبير ايضا رسيده است . « 2 » و شايد كه تعبير در زودى موافق افتد و شايد كه طول بكشد . خلاصه چون‌كه امثال اين اختلافات مذكوره در رؤيا مىباشد پس بايد كه معبّر شخصى باشد كه ذكا و فطانت و قوهء حدس و نور عقل آن در تطبيق نمودن مثل و صور عالم اشباح با مثل و صور و حقايق اين عالم و در اطلاع بر اختلاف حالات اشخاص و تفاوت مراتب و مقاصد ايشان و بر تفاوت فصول و اوقات و ايام ، در غايت حدس و نهايت فطانت و ذكا باشد تا آن‌كه تعبير و تطبيق آن موافق افتد . و چون‌كه علم بر تفاصيل حالات شخص خواب بيننده ، مدخلى عظيم در امر تعبير دارد ، پس اگر خود آن شخص فى الجمله ذكا و فطانتى داشته باشد

--> ( 1 ) . شيخ بهايى ، كشكول ، الجزء الرابع ، ص 663 . ( 2 ) . يوسف : 46 - 47 . و براى تفسير آن ر . ك : مجمع البيان ، ج 5 ، ص 409 و 410 .