جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

719

تحفة الملوك ( فارسى )

هرآينه در تعبير خواب خود اعرف و بصيرتر از غير خواهد بود . و بالجمله ، اهل تعبير اشخاصى مىباشند كه مؤيّد به تأييد الهى و نور عقلى و غور نماينده در اسرار و بطون شريعت باشند و ايشان را از علم بطون و تأويلات قرآن مجيد و كلام خدا و رسول سهمى و نصيبى باشد نه غير ايشان ؛ چون‌كه مرجع علم تعبير به علم تأويل بطون و حقيقت‌شناسى است . آرى ، به چشم عقل توان ديد روى شاهد ما * كه نور ديدهء مردم ز قاف تا قاف است و مخفى نماناد كه در بعضى از روايات كه رسيده است كه واقع شدن رؤيا به هر نحوى است كه تعبير از آن نموده بشود « 1 » و به اين سبب ايضا وارد شده است كه بايد رؤياى خود را نقل ننمود مگر بر شخصى كه عاقل و عالم و نصيح و خيرخواه باشد « 2 » ، پس مراد از اين احاديث يا آن است كه از آن‌جا كه شايد كه تعبير و وقوع رؤيا طول بكشد و به زودى وقوع نيابد و به سبب طول كشيدن ، اين‌كس خواب خود را فراموش نمايد پس چنين داند كه خواب او اثر نكرده است و بعد از آن‌كه تعبير آن شد هميشه متذكر و منتظر آن مىباشد تا وقت وقوع آن ، لهذا فرموده‌اند كه وقوع رؤيا ، يعنى علم به وقوع آن ، بسته بر تعبير است نه اين‌كه مراد اين باشد كه از براى رؤيا حقيقتى و عالمى غير از گفتهء معبّر نمىباشد ؛ چگونه چنين است و حال آن‌كه آن‌چه را واقع مىشده است و حقيقت داشته است ديده است نه آن‌چه را كه واقع نمىشده است ؟ و يا مراد آن است كه تأثير كلام معبّر در واقع شدن رؤيا از باب فال زدن و تأثير كردن كلام است در نفوس ؛ چون‌كه از براى زبان و كلام ، در نفوس ضعيفهء عامة الناس و در امورى كه متعلق به ايشان است ، تاثير شديدى مىباشد ؛ چنان‌كه سابقا دانسته شد و چنان‌كه در قضيهء رؤياى يكى از رفقاء حضرت يوسف عليه السّلام بوده است كه خداوند در قرآن حكايت آن را فرموده است كه عرض نمود كه در خواب ديدم كه در بالاى سر من طبق نانى بود و مرغ از آن مىخورد « 3 » ، و آن حضرت تعبير آن را نمودند كه تو را بر دار خواهند كشيد

--> ( 1 ) . فروع كافى ، ج 8 ، ص 276 ، رقم 527 . ( 2 ) . همان ، ج 8 ، ص 277 ، رقم 529 و 530 . ( 3 ) . يوسف : 36 .