جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
702
تحفة الملوك ( فارسى )
كانه امراة » « 1 » ، يعنى بايد كه ديده بشود مرد غبار آلود و ژوليده موى و ديده نشود نرم و نازك و آرايش نموده ، به طورى كه گويا زنى مىباشد ؛ چونكه مقصود از تنظيف و تطييب اعانت نمودن و تكميل فرمودن نفس است به قالب و بدن و لباس ، نه مشغول ساختن آن را به آنها و ناقص گردانيدن آن است . به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست * درى دگر زدن انديشه تبه دانست زمانه افسر رندى نداد جز به كسى * كه سرفرازى عالم در اين كله دانست خوش آن نظر كه لب جام روى ساقى را * هلال يك شبه و ماه چارده دانست « 2 » تحفه : [ 9 ] ، [ آداب خوابيدن ] و از جملهء رعيتدارى و حقگزارى بدن آن است كه آن را از كلال و تعب دور نمايد و راحت فى الجمله را از براى آن ، مطلوب داند و در عبادات و ساير اعمال و حركات اقتصاد و ميانهروى نمايد تا آنكه بالاخره منجر به عجز و انكسار آن نگردد ؛ چونكه دانسته شد كه بدن مركب نفس است و بايد كه منازل و مراتب بسيار را با آن طى نمايد و آن را به تهلكه انداختن ، منافى مقصود و مطلوب از او است و كلال و تعب و عجز و انكسار آن ايضا مثل تهلكه و بىخاصيت نمودن آن است . پس خواب نمودن آن را ، كه صورت و آثار بازايستادن نفس ناطقه است از تصرف نمودن در عالم حيوانى قالب و بدن ، و در شبانهروز فى الجمله لازم و واجب داند ، بلكه شب را بعد از فراغ از نماز مغرب و عشا و نوافل و متعلقات آنها تا نصف شب بلكه دو ثلث از آن از براى خواب آن اولى و اوجب داند ؛ چونكه طبيعت ظلمت ، كه معناى غيبت نور است ، با خواب ، كه معناى غيبت روح است ، مناسبت تمامى دارد و وقت نفع دادن خواب به بدن و راحت يافتن او در شب است و موجب تمكن يافتن قوهء طبيعيه است در اعمال و افعال خود به سبب منحبس شدن حرارت در جوف و باطن بدن . و از اينجا است كه طعام ، طبخ و انهظام چهارگونهء خود را مىيابد و موجب راحت قوة
--> ( 1 ) . همان ، ص 520 ، باب كراهية ادمان الدهن ، ح 1 . ( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 33 ، غزل 47 .