جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

662

تحفة الملوك ( فارسى )

بحار من النار » « 1 » ، يعنى نيست هيچ‌چيز مگر اين‌كه از براى آن كيل و وزنى مىباشد مگر اشك چشم ، به درستى كه يك قطره از آن خاموش مىنمايد درياهاى آتش را . و ايضا فرمودند كه اگر گريه‌ات نيايد پس خود را به گريه بدار ، كه اگر بيرون بيايد از چشم تو به قدر سر مگسى ، پس مبارك و شادى باد تو را . « 2 » و بايد دانسته شود كه عزلت - كه عبارت است از منقطع ساختن نفس را از ناس و توجه دادن آن را به رب الناس ، و ضد و مقابل است با معاشرت نمودن با جهله و با عامهء ناس - راجح و ممدوح است ، خصوصا در اين زمان‌ها كه جهل و ابناى جهل ، غالب و عقل و ابناى عقل ، مغلوب مىباشند ، و خصوصا در حق اشخاصى كه از تعليم و تعلّم امر دينى و دنيوى خود فارغ مىباشند . و مع ذلك خداوند كفايت امور ضروريهء ايشان را از مخالطه نمودن با مردمان به وجهى از وجوه فرموده است . و اما عزلت نمودن از مردمان و مشغول شدن به ماسواى خداوند ايضا از زينت و زخارف دنيا ، مثل آن‌كه در خانهء خود مشغول به اكل و شرب و لهو و لعب و عشق بازى با زنان و با درهم و دنانير و با بنا و عمارت و امثال اين‌ها كه اشتغال به آن‌ها به مراتب بدتر است از اشتغال به مردمان يا آن‌كه به سبب صفات ذميمه ، از قبيل كبر و بخل و لئامت و امثال اين‌ها ، كه در حقيقت اشتغال به هواى نفس است نه به خداوند ، ايضا عزلت را اختيار نموده باشد ؛ پس اين نه عزلت است و ممدوح نيست و شيطنت است و در غايت مذموم است و مثل عزلت نمودن موش است از مردمان و مشغول شدن او در اندرون خانه به خاك‌بازى و غدّارى و حيله‌ورزى . و بدان‌كه از براى عزلت فوايد و منافع بسيارى است ؛ از آن جمله ، ظفر يافتن نفس است به فيوضات و خيراتى كه با وجود معاشرت آن با عامه ناس ممكن نيست ، بلكه موقوف است بر عزلت و انقطاع از ايشان ؛ مثل فراغت يافتن از براى عبادت و انس به خداوند و استيناس به مناجات او و تفكر نمودن در اسرار ملكوت سماوات و ارضين و آيات نفسيه و آفاقيه و در احوال دنيا و آخرت و موت و برزخ و عاقبت احوال و اعمال خود

--> ( 1 ) . همان ، ح 5 و ثواب الاعمال ، ص 200 ، ح 1 . ( 2 ) . همان ، ص 483 و 484 ، ح 11 .