جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

663

تحفة الملوك ( فارسى )

و در حيله‌هاى نفس و مكرهاى شيطان و در تدبير و رفع و ازالهء آن‌ها و در طب روحانى و تجويد و تكميل نفس و در صنايع و نعم و آلاى خداوند و امثال اين‌ها كه اقرب قربات و احب طاعات است و بدون اطمينان نفس و فراغت خاطر متحقق نمىشود و با وجود معاشرت و اشتغال به عامه خلق ممكن نيست مگر از براى كسى كه باطن او مستغرق به حق شده باشد به نحوى كه غير حق را در آن راه نباشد . و از اين‌جا است كه اهل عقل ، مثل ابو ذر و لقمان ، كه حديث ايشان سابقا ذكر نموده شد و غير ايشان ، عزلت از مردمان بسيار مىنمودند و عزلت نمودن جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله در كوه حراء ، كه كوهى است از كوه‌هاى مكه ، قبل از آن‌كه نور نبوت آن جناب ، ساطع و شايع گردد معلوم و مشهور است و از آن جمله ، خلاص شدن نفس است از معاصى و مفاسد ؛ مثل غيبت و حسد و نفاق و ريا و تعارفات ريائيهء بلاحقيقت ؛ چون‌كه مخالطه لازم دارد مدارات را و مدارات لازم دارد نفاق و ريا را . و از اين‌جا است كه فرموده‌اند كه « من خالط الناس داراهم و من داراهم رأاهم و وقع فيما وقعوا فيه » « 1 » ، يعنى هركس كه خلطه نمايد با عوام مردمان پس بايد كه با ايشان مدارات نمايد ، و هركس كه با ايشان مدارات نمايد هرآينه بايد كه با ايشان هم‌رأيى و موافقت بنمايد و بيفتد در قبايح و بواطلى كه ايشان در آن افتاده‌اند . و از آن جمله ، خلاص شدن نفس است از مهالك بدعت‌ها ؛ چون‌كه با وجود خلطه نمودن با مردمان لااقل ديدن و شنيدن معاصى و بدع را خصوصا در اين زمان‌ها لازم ، و نديدن و نشنيدن آن‌ها ممتنع و محال است . پس اگر در صدد دفع آن‌چه مىشنود و مىبيند برآيد هرآينه ، به جهت قلّت اعوان و انصار بلكه عدم ايشان ، ذليل و مغلوب مىگردد و اگر بر نيايد پس خورده خورده و اندك اندك امر آن معاصى و بدع بر او سهل مىگردد تا آن‌كه خود ايضا از جملهء ايشان مىشود . و به اين سبب است كه فرموده‌اند كه مجالست با قومى كه منع ايشان را از معاصى نمىتوان كرد نبايد نمود . « 2 » و از آن جمله ، خلاصى يافتن نفس است از جليس

--> ( 1 ) . ظاهرا اين جملات حديث نيست ، عباراتى است كه در احياء علوم آمده ، ر . ك : احياء علوم ، ج 2 ، ص 229 و محجة البيضاء ، ج 4 ، ص 15 . ( 2 ) . ظاهرا مراد روايت كافى ، ج 2 ، ص 374 ، باب مجالسة اهل المعاصى ، ح 1 مىباشد و حديث چنين است : « لا ينبغى للمؤمن أن يجلس مجلسا يعصى اللّه فيه و لا يقدر على تغييره » .