جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

648

تحفة الملوك ( فارسى )

عمليه ، تحصيل عمل صالح نموده باشند . پس ما نحن فيه ما و اصحاب ما در اين مقام ، قسم دوم است . و مراد ما و ايشان از آثار عقل معيشتى ، كه محل استعمال و اجراى آن‌ها منزل و مدن است و استعمال و به كار بردن آن‌ها را تدبير و سياست مىنامند ، آثارى است كه متعلق به معيشت باشد بر وجهى كه مؤدّى به صلاح امر دين و معاد و آخرت اين‌كس بشود و از براى معيشت و سعى و حركت او مقصدى و غايتى غير از نفس معيشت باشد و الا آثار عقل نمىباشد ، بلكه - چنان‌كه دانسته شد - اگر اين آثار ، قبل از بلوغ و رشد است ، پس از مشتركات عقل و جهل ، هردو است و اگر بعد از بلوغ و رشد است ، پس از آثار مختصهء به جهل است و عقل را در آن مدخلى ؛ نمىباشد به جهت آن‌كه در شأن عقل ، « ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان » « 1 » رسيده است . و مخفى نماناد كه خداوند تبارك و تعالى اشاره به هر دو قسم از امر معيشت و زندگى و حال اهل آن دو قسم - با آن‌كه مكررا در قرآن فرموده است - در سورهء « اعلى » ، كه مضمون آن جامع جميع امور دين و دنيا و آخرت است ، ايضا فرموده است كه سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى * وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى « 2 » ؛ يعنى تنزيه بنما اى پيغمبر اسم پروردگار خودت را ، كه اعلى و اجل و اقدس است از تمام نقايص و عيوب ، و منزه و مبرا بدان او را از هر نقصى و عيبى ، آن‌چنان پروردگارى كه خلق فرموده و ايجاد نموده است خلايق را به نحوى كه تسويه و تعديل فرموده است در ميان اخلاط و عناصر اربعه ، و آن‌ها را متناسب المزاج نموده ، بعد از آن مزاج ثالثى را بنياد نموده و به واسطهء آن بنى نوع انسان را ايجاد كرده است ، و آن‌چنان پروردگارى كه تقدير و اندازه‌گيرى جميع مخلوقات خود را به واسطهء علم خود فرموده ، و بعد از آن هريك از آن‌ها را هدايت و راهنمايى به طريق معيشت و زندگانى آن نموده است ، و آن‌چنان پروردگارى كه بيرون آورده است از زمين گياه و چراگاه حيوانات و اسباب ارتزاق و معيشت بنى نوع انسان را ، پس گردانيده است او را خشك و متفرق و تباه‌شونده . و در اين فقرات ، بيان

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 11 ، ح 3 . ( 2 ) . أعلى : 1 - 5 .