جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
649
تحفة الملوك ( فارسى )
توحيد و عدل و ساير صفات خود و كيفيت خلقت و بيان قسم اول از معيشت و وضع عالم دنيا و تغيّر و فناى آن و بيان كيفيت و حالات معيشت فرموده است . و بعد فرموده است كه سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى * إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى * وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى « 1 » ؛ يعنى به زودى مىخوانيم بر تو و وحى مىفرستيم به سوى تو وحى و خواندنى را كه فراموش نفرمايى تو آن را مگر آن قدرى كه دخل در امر تبليغ ندارد ، و خدا خواسته است كه او را مستور دارى و به منزلهء فراموشى تو باشد ، و مستور داشتن آن را به جهت آن است كه خداوند مىداند عالم جهر و آشكارا را ، كه دنيا است ، و عالم خفا و پنهان را ، كه آخرت است ، و مىداند آنچه را كه دخل در هدايت امر دنيوى و اخروى ايشان دارد . و آنچه را كه در نزد تو مستور و منسى داشته است دخل در امور دنيا و دين و آخرت ايشان نداشته است . و از براى تو آسان و سهل مىگردانيم طريقهء آسان و سهلى را در امر نبوت و حفظ شريعت تو ؛ يعنى تأييد و تقويت تو را به وجود امام و خليفه مىنماييم . و اين فقرات اشاره به مرتبهء نبوت و طريقهء وحى و وجوب عصمت و نصب امام و مرتبهء امامت است . و بعد امر به تبليغ فرموده و بيان خاصيت و منفعت او را نموده و فرموده است : فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى * سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى * وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى * الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى * ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى « 2 » ؛ يعنى كه متذكر و خبردار بنما مردمان را ، به درستى كه تذكر و اخبار فرمودن نفع مىدهد ، و نفع آن اين است كه متذكر و خبردار مىشود و به مقتضاى آن عمل مىنمايد كسى كه از اهل عقل و سعادت و اهل خوف و خشيت باشد ، و بالنسبه به آن ارشاد و هدايت است ؛ و اجتناب و دورى مىنمايد از تذكر و استخبار و عمل نمودن به آن ، كسى كه از اهل جهل و شقاوت باشد و بالنسبه به آن اتمام حجت و ابلاغ معذرت است ؛ و آن ، كسى است كه در آخرت داخل مىشود در آتش عظيمى و بعد از آن نمىميرد در آنكه خلاص بشود و نه زنده مىماند كه خوشى ببيند ، بلكه در ألم و محنت و عذاب و نقمت مىباشد . بعد از آن ، بيان دو قسم از معيشت و بيان احوال اهل آن دو قسم نموده و فرموده است كه قَدْ أَفْلَحَ
--> ( 1 ) . همان ، 6 - 8 . ( 2 ) . همان ، 9 - 13 .