جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
643
تحفة الملوك ( فارسى )
آنها اكل و شرب و لباس و مسكن ، كه اسباب محافظت نمودن قوالب و ابدان شخصيه است ، لازم آمد . و از جهت تحصيل نمودن آنها و مهيّا كردن اسباب آنها وجود اقوات و ذخاير و ساير ماليات لازم آمد . و از جهت آنكه آن نفوس به سبب مرابطه با قوالب و مصاحبت با عالم طبيعت به حركات و سكناتى مشغول مىگرديدند كه نه به حكم عقل و نه به اقتضاى خود آن نفوس بود ، بلكه به اقتضاى تبعيت نمودن آنها مر نفوس حيوانيه كه در تحت آنها و خادم آنها است و او را هواى نفس گويند ؛ مىبود ، لهذا تأديب و امر و نهى و ساير سياسات شرعيه لازم آمد . و از جهت استيناس و سكون نفوس و معاونت در حفظ اموال و امور خانه و حصول نسل و بقاى نوع قوالب و ابدان آنها مزاوجت نمودن و زن گرفتن لازم آمد . و از اينجا وجود پدران و مادران و اولاد و فرزندان و خويشان و اقارب و پيوند آن لازم آمد . و از جهت كثرت يا ضعف و عجز ايشان از مباشرت و معالجه نمودن جميع امور خود ، را به نفس خود احتياج به معاون و كمك و مدد از قبيل اجير و ملازم و عبيد و اماء و ساير حيوانات انسيّه لازم آمد . پس از اجتماع اين طوايف مذكوره ، يك نوع التيامى و يك هيئت اجتماعيه ، كه حكما تعبير از آن به منزل ، و از ناظر و مدبّر امور آن به صاحب منزل نمودهاند ، بههم رسيد ، خواه آنكه آن هيئت اجتماعيه در خانه و چهار ديوار باشد و خواه در غير آن از قبيل غار و خيمه و خرگاه و سايهء درخت و قطعهاى از زمين و امثال اينها ، و مخصوص به چهار ديوار و به خانه نيست . و بعد از آن از بسيارى و انبوهى منازل و هيئات اجتماعيه آنها ايضا هيئت اجتماعيهء ديگرى ، كه او را محله ، و ناظر و مدبّر آن را كدخدا خوانند ، پيدا شد . و از تكثّر و تعدد محلات ، هيئت اجتماعيهء ديگرى ايضا كه او را شهر و بلد ، و ناظر و مدبّر آن را ضابط و حاكم گويند ، حاصل شد . و از تكثّر و تعدد شهرها و بلادها هيئت اجتماعيهء ديگرى ايضا ، كه او را بلوك و صفحه ، و ناظر و مدبّر او را خان و بيگلر بيگى گويند ، موجود گرديد . و از تكثّر و تعدد بلوك و صفحه ، هيئت اجتماعيهء ديگرى ايضا ، كه او را اقليم ، و ناظر و مدبّر او را پادشاه گويند ، به حصول پيوست . و از تكثّر و تعدد اقاليم ايضا هيئت اجتماعيهء ديگرى ، كه او را عالم و اقاليم ، و ناظر و مدبّر او را شهنشاه و جهانبان و جهانگير و