جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
642
تحفة الملوك ( فارسى )
لذات متعدده از قبيل ديدن و شنيدن و بوييدن و چشيدن و خوردن و آشاميدن و ملامسه و مجامعت نمودن و امثال اينها ، كه از خصايص آلات قالبيه و بدنيه است ، حاصل و ممكن نبود ، بلكه به جهت تجرد و بساطت آنها كمال و لذات آنها منحصر در يك نوع كمال تجردى اجمالى ، كه تعبير از آن به تقرّب مىشود ، مىبود . پس از اين ، سبب آمدن و مكث نمودن آنها در دار دنيا در مدتى كه هريك از آنها به كمالاتى كه لايق و اقتضاى ذوات ايشان است برسند لازم آمد . و دار دنيا را به دار معيشت و به مزرعة الاخرة ناميدند تا آنكه بعد از مردن و متحول شدن آنها از دار دنيا ، كه دار تغيّر و فنا و دار اعمال و زراعات است ، به دار عقبى ، كه دار بقا و خلود و روز حصاد اعمال و زراعات ايشان است ، با كمالات مختلفه مفصله و لذات متعدده مستكثره باشند و از حضيض نقصان اجمالى كه عالم تجرد آنها است و فنايى كه عالم دنيا و تغيير آنها است و هردو بالنسبة به عالم تفصيل و تكثر و بقاى آنها عين نقصان است ، به اوج كمال تفصيلى عالم معاد و به ذروهء كمال بقايى عالم خلود بروند و برسند . و اگر بر همان حالت تجردى مبديى آنها را وامىگذارد يا آنكه قبل از آوردن به عالم تفاصيل ، معيشت آنها را به دار معاد متحول مىفرمود يا آنكه آنها را در دار معيشت به حالت تغيّر و فنايى آنها وامىگذارد ، هرآينه صنع او مشتمل بر نقصان و بىكمالى و فعل او مشتمل بر نقص و خطا و ذلل مىبود ، تعالى اللّه عن ذلك . پس به واسطهء نظر حكمت و ارادهء آوردن آنها را به دار دنيا و معيشت كه دار بروز يافتن تفاصيل كمالات و لذات آنها است و متحول ساختن آنها را بعد از حصول تفاصيل كمالات ايشان از دار معيشت به دار معاد ، صنع خود را از نقصان پوشيده و فعل خود را از خطا و خلل محفوظ داشته است . آرى ، پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد گرچه از كبر سخن با من درويش نگفت * جان فداى شكرين پستهء خاموشش باد « 1 » پس ، بعد از تعلق گرفتن آنها به قوالب و ابدان عنصريه و مبتلا شدن به آمدن و مكث نمودن در دار دنياى دنيّه ، هرآينه از جهت حفظ و بقاى قوالب و ابدان اشخاص
--> ( 1 ) . همان ، ص 72 ، غزل 105 .