جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
606
تحفة الملوك ( فارسى )
امواج فتنهها و محكهايى كه در اين دار ، كه دار تكليف و محك است ، به اينكس مىرسد و به او مىخورد ، چنانكه خداوند فرموده است كه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ « 1 » ؛ يعنى و البته امتحان مىنماييم و به محك تكاليف مىزنيم شما را تا آنكه بدانيم و بروز بنمايد مجاهدين و صابرين و صاحب استقامتان از شما و به ظهور برسانيم خبرها و آنچه در باطن و خميرهء استعداد شما است . و فرموده است ايضا كه الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا « 2 » ؛ يعنى آن خدا آنچنان خدايى است كه خلق نموده است مرگ و زندگانى را ، يعنى حقيقت و احوال اين دار كه دار تكليف است ، به جهت آنكه امتحان نمايد و به ظهور برساند آن كه كدام يك از شما بهتر و مخلصتر و صوابكنندهتر و مستقيمتر مىباشيد در اعمال و عقايد خود . و چنانكه سابقا دانسته شد ، اين مرتبهء استقامت ، آخر مرتبه و اعلى درجهء انسان است كه بعد از مرتبهء ملكه و حال و خطرهء آن مىباشد . و اما مداومت رشاد ، پس عبارت است از دائمى بودن نفس بر حال حق و صواب و صلاح ، و ميل نكردن به سوى عمى و ضلالت . و اما ايمان باللّه ، پس معناى آن ، در اين مقام ، ايمان داشتن به خداوند است على الدوام و بودن با او و غافل نشدن از او در هيچ حالى از حالات و ساعتى از ساعات ؛ چونكه غفلت ، از آنجايى كه حالتى است در ما بين كفر و ايمان و صاحب آن را نه كافر و نه مؤمن گويند ، چنانكه سابقا با ادلهء آن محقق شد ، پس غافل از خدا در حال غفلت ، از ايمان به خدا عارى است و مؤمن به او نمىباشد . و اما توفر ، پس عبارت است از اينكه نفس در خيرات و سعادات اخرويه ، صاحب نصيب وافر و حظّ فراوان گردد به حيثيتى كه هيچ خيرى و سعادتى از او فوت نشود به جهت اشتغال آن در اين دار به تمام خيرات و سعادات تكليفيه ؛ چونكه از براى رسيدن به هر خير و سعادت اخرويّه ، سبب و عملى از خيرات و سعادات تكليفيهء عمليه در اين دار مىباشد و مىبايد . و از اينجا است كه در احاديث ، تحريص بر تمام اعمال نمودهاند و فرمودهاند كه دوست مىدارم بندهاى را كه نميرد مگر اينكه به تمام شريعت و سنت
--> ( 1 ) . محمد : 31 . ( 2 ) . ملك : 2 .