لطف الله بن عبد الكريم كاشانى

4

تحفة الدستور ( فرهنگ اعداد كلمات ) ( فارسى )

سلوكش كه انموذج « 1 » قوانين حكمت علمى و عملى روزگار است اهل هر ديار به هيچ‌وجه روى آزار نمىبينند و از دار الشفاى توسعهء خلقش ، دردمندان بجز از دوا و از قانون اشارات عبارات دلپذيرش ، رنج كشيدگان به غير از شفا چيزى ملاحظه نمىنمايند و در حاشيهء بساط نجات تغييرش ، اهل تجريد شرح هدايه مىخوانند و از مختصر تلخيص معانى و بيانش كه مفتاح راز هر مفصّل و مطوّل است قواعد ارشاد مىيابند ، و از هيئت شمس طلعت عطارد رفعتش مهندسان كاردان سپهر در رصدخانهء صنع و ابداع شرح تذكرهء كواكب سبعه ، و متن مجسطى بروج اثنى عشر فهميده ، على الدوام زاويه‌نشينان قوايم هندسه ، و به تنجيم حادّه و منفرجهء اقاليم سبعه را از كفاية التعليم كلام معنى و ظليّتش استنباط راز ثابت و سيار مىنمايند و گوشه‌نشينان عراق عرب و عجم و مقيمان مقيم نيشابور و بيات و تبريز و نهاوند و ديار مخالف حجاز و زابل « 2 » كه هميشه مغلوب بوده‌اند از بزرگ و كوچك به آوازهء قانون صدق و عمل و قول راست ، عشاق‌وار همچو باد صبا كه در نوروز وزان باشد آهنگ صفاهان نمودهء ساز بندگى ، شدّ « 3 » كرده‌اند تا در حصار عافيت كارشان اوج گرفته به نوايى رسند و بلبلان دستان‌زن و طوطيان شكّرشكن از شوق غنچهء دهن و چاشنى حلاوت سخن در نزهتگاه چمن و گلشن لبريز از نسترن به نغمه‌سرايى و شكرافشانى درآمده ، صلاى تن تن به هر تن مىرسانند و معتمدان به اخلاص مجلس خاص و صدرنشينان حريم قرب و اختصاص و بازيافتگان بساط لازم انبساط بزم و مبارزان معركهء زورآزمايى و رزم ، كه عمرى پرگاروار از روى ثبات قدم سر بر خط فرمان نهاده برگرد سر او لولا مىكردند و نقطه صفت در دايرهء جانفشانى حلقه زده ساكنند . ارتقاى حيات ابدى و دوام دولت سرمدى آن ملك به ارث و استحقاق را از مالك على الاطلاق مسئلت مىنمايند و معتكفان عالم تجرد و ساكنان مقام تفرّد به ذيل توكّل ، تشبث نمودهء اتحاد اهل و داد و استعداد را مايل ، و دعاى مردم صاف اعتقاد نيكو نهاد را قابلند .

--> ( 1 ) . هردو نسخه : انموزج ؛ كه خطاست ، تصحيح قياسى . ( 2 ) . مؤلف از « و گوشه‌نشينان . . . » تا اينجا به ذكر نام دستگاه‌هاى موسيقى پرداخته . ( 3 ) . به معنى بلند و پست كردن نغمه و آواز .