مؤلف مجهول

79

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

تعالى : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى » « 1 » اذا زرعت جميلا فاسقه غدقا * من المكارم كى ينموا لك الشّجر و لا تشنه بمنّ فالذى تعلوا * من عادة المنّ ان يودى به الثّمر حكايت آورده‌اند كه يكى از صرّافان بغداد بامير المؤمنين منصور رقعه‌اى مرافعت كرد . مضمون آن بود كه مردى صرّافم و مايه‌اى داشتم كه بدان اسباب من منتظم بودى ، آن را در صندوقچه‌اى نهاده بودم ، از خانهء من غايب شده است و من مفلس مانده‌ام و در محنت فقر و فاقه گرفتار آمده . اگر بيك شمّهء عاطفت حضرت ملحوظ گردم و از الطاف پادشاهانه محظوظ شوم ، بيمن نظر سعادت‌بخش از حضيض محنت باوج راحت و نعمت برآيم و دولت غنا اقتنا نمايم . امير المؤمنين چون قضيّه [ 55 ر ] برخواند و بر مضمون واقف شد ، فرمان داد تا بوقت خلوت صرّاف را حاضر كردند ، از وى سؤال فرمود كه در خانه با تو كه مىباشد ؟ گفت عيال من . فرمود كه عيال تو جوانست يا پير ؟ گفت جوان . امير المؤمنين بفكر صايب و راى ثاقب كه « و استقرب الاقصى ، فثمّ له هنا » صفت او بود ، بر سر آورد كه عروس او بساط عرصهء عصمت را بلوث بىحفاظى آلوده است و خون جگرشوى را از سوى ديده پالوده و دودهء او را بدودهء فقر و مسكنت اندوده . شعر : وهم تو بيك فكرت بيدار بداند * سرّى كه نهان باشد در پردهء اسرار فرمود كه فكر و تشويش را بر نفس استيلا نبايد داد ، كه مآل آن مال بدست تو خواهد بود . آنگاه بفرمود تا او را غاليه‌اى دادند كه در بغداد ديگر

--> ( 1 ) - قران 2 : 264 .