مؤلف مجهول

80

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

كس را مسلم نشدى . پس آن مرد را بازگردانيد . و سرهنگان كه بر دروازه‌ها و سر محلّتها نشستندى فرمان داد كه متفحّص باشند ، از هركس كه بوى غاليه آيد ، او را به حضرت حاضر گردانند . بعد از چند روز جمعى سرهنگان جوانى را بياوردند كه ازو بوى غاليه مىآمد ، او را بفرمود [ 55 پ ] كه اين غاليه از كجا آوردى ؟ او متحيّر شد و از بيم برهم برآمد و از جواب عاجز آمد . امير المؤمنين گفت صندوقچهء صرّاف بازده تا امان يا بى . آن مرد گفت يا امير المؤمنين ! صندوقچه كه به من داده است ؟ فرمود همانكس كه به تو غاليه داد . آن شخص دانست تنحّم و تلعثم مفيد نخواهد بود ، صندوقچه حاضر كرد . امير المؤمنين خواست تا او را تعريك نمودن ، اما چون اضطراب و اضطرار او مشاهده فرمود ، رقم عفو و غفران بر جريدهء جريمه و عصيان او كشيد و از هفوات و زلّات او اغماض فرمود و بتوبت و انابت از او قناعت نمود . پس صرّاف را طلب داشت و صندوقچه بوى داد . فرمود كه آن زن را طلاق ده ، كه لايق تو نيست . و بدين اهتمام شافى كه در باب آن بيچاره تقديم فرمود ، آن مسكين از زير بار غم و محنت بيرون آمد و از ذلّ نياز [ و ] عنا بعزّ غنا و ناز رسيد . لاجرم روزنامهء امن و امان بنام همايون او مورخ شد و رسوم عدل و احسان بتوقيع و طغراى مثال ميمون مفتوح « 1 » گشت . حقّ تعالى عوايد احاسن پادشاهان « 2 » باداد را كه همّت و نهمت ايشان بردعت و آسايش رعايا و راحت و آرامش برايا مقصور و محصور بود وسيلت مغفرت ايشان كناد . و السلام . [ 56 ر ]

--> ( 1 ) - ص : فتوح . ( 2 ) - ص : پادشاهانه .