مؤلف مجهول
73
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
در بيداى داء فقر متحيّر بماند . بيت : [ 50 پ ] مرگ حاجتمندى از مرگ طبيعى بدتر است * زانكه آن هرلحظه باشد وين « 1 » بجز يك بار نيست فكرت بر وى مستولى شد . با خود گفت كشف حال خود با كه گويم و دواى داء درونى [ را ] درمان از داروخانهء كدام كريم طلبم . بسر تربت يحيى خالد برمكى رفت و شب آنجا زنده داشت و بتلاوت كلام اللّه مشغول شد و از روان او استمداد طلبيد ، و از عشق با قلق ميگريست ، تا نسيم صبح بوزيد و نزديك شد كه رايت آفتاب ارتفاع يابد . ناگاه خواب بر وى غلبه كرد و يحيى را ديد او را ميگويد : اى جوانمرد در اين مقام كه ما افتادهايم ، دست ما جز بكفن نمىرسد ، و ليكن در آن ويرانهها رو ، در فلان موضع آفتابهء زرست بردار و عمر بخوشدلى گذار . چون از خواب بيدار شد ، انديشه در دل او جاگرفت ، تا بيامد و آن موضع را بطلبيد و زر برداشت و به خانه برد ، و طريق بذل و انفاق و سرف پيش گرفت و از جادّهء اقتصاد عدول كرد . و چون صرّافان و ضرّابان سكّهء قديم ديدند ، گفتند اين جوان گنج يافته است تا چنين بىرنج كسب ، كار او ساخته مىشود . اين حال به حضرت مامون عرضه داشتند . مامون باحضار آن جوان مثال فرمود ، ازين حال استعلام [ 51 ر ] نمود . چون صورت قضيّهء خود از اول تا آخر بر طريق راستى در ميان نهاد و حكايت عشق خويش و بذل يحيى بعد از وفات تقرير كرد ، مأمون فرمود كه آن زر به دو مسلّم و مهيّا داريد ، كه زشت باشد كه يحيى مرده بخشش كند و مأمون زنده بازستاند .
--> ( 1 ) - ص : زانكه اين هرلحظه باشد وان .