مؤلف مجهول
64
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
ملك فرمود تا عروس را محبوس كردند و در باب مشّاطه جزا بسزا تقديم نمودند و سرّ فحوى « و لا يحيق المكر السيئ الّا باهله » « 1 » در حقّ او محقق كردند . لا تحفرنّ لصاحب لك حفرة * فلربّ حافر حفرة هو يوقع شعر : هركه سعى بد كند در حقّ خلق * همچو سعى خويش بدهندش جزا در نبأ گفتست يزدان با نبى * ليس للانسان الّا ما سعى پس عروس را در موقف عتاب بداشت و گفت اين چه نيرنگ بيرنگ بود كه بر صفحهء خاطر نگاشتى و اين چه درخت غدر بود كه بر زمين دل كاشتى ؟ گفت ، شعر : اذا لم يكن للعذر وجه مبيّن * فانّ اطّراح العذر خير من العذر آتش غيرت خرمن صبر من بر باد داد ، تا بىآبى پيش گرفتم و خاك بر چشم مردمى پاشيدم ، [ 45 ر ] و اين بادره را هرچند برين صورت بودم جايز بشمردم و گفتم : « مرا چو نيست و نباشد ، دگر كسى را هم » . قصور خرد « ناقصات العقل و الدّين » نزد ارباب عقل مبرهن است و در اذهان مقرر . اگر بجان بر من منت نهد و اين خيانت را بجنايت مكافات نفرمايد و فضايل عفو را احراز نمايد از مكارم اخلاق باشد . و انّ شفيعى توبتى و ندامتى * و معرفتى انّ الكريم حليم پادشه چون عجز و ضعف حال او بديد ، برويش رقت آمد و از سر گناه او درگذشت و جريمهء او را نابوده انگاشت . و اگر در اين قضيّه بوفور فوران ديگ خشم ، جانب حزم و احتياط مهمل گذاشتى و بىتحقيق حال نوالهء تهوّرى تقديم رفتى تا بىگناه ناصح مشفق لقمهء
--> ( 1 ) - قرآن 35 : 43 .