مؤلف مجهول

50

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

مصادق نيست ، بل كه حسن و قبح اخلاق بآثار و لوازم متعلق است . مثلا كذب را مطلقا قبيح نتوان گفت ، چه در اصلاح ذات البين و غيره مستحسن داشته‌اند ؛ لقوله عليه السلام : « لا يصلح الكذب الّا فى ثلث : الرّجل يكذب فى الحرب و الحرب خدعه ، و الرّجل يكذب ليصلح بين اثنين ، و الرّجل يكذب امرأته ليرضيها » . و هل من جناح على مسلم * يدافع بالكذب ما لا يطيق على الجمله بر هريك از اخلاق ناپسنديده صورتى يافت شود كه در آن حال آن خلق كسوت حسن پوشد ، الا ظلم كه مطلقا قبيح است و بهيچ‌وجه به سمت حسن موسوم نگردد . و بر تقدير آنكه خاتمت ظلم از غوايل و معاطب مصون ماند و ظالم در دنيا از مذمّت و در عقبى از عقوبت سالم باشد ، فطرت سليم و طبع مستقيم چگونه بر خلق سبعى كه داب ذات او دريدن [ 35 ر ] و آزردنست راضى باشد و بدان مرتبت قناعت نمايد ، خاصّه كه تمامت مساوى و معايب از لواحق و خوالف ظلم است و هيچ خصلت بد نيست كه شعبه‌اى از ظلم درو يافت نشود . و چون مقابح او از آن بيشتر است ، كه مفاتح آن باختتام انجامد ، و آيات و احاديث بسيار در آن باب وارد ، حكايتى كه درين كه نبيه را ( ؟ ) شايد ايراد كرده مىآيد . حكايت شخصى حكايت كرد كه عروسى مهرچهر شكرپيكر داشتم كه از نور رخسارش ماه مايه و زهره بهره برگرفتى و دل‌وجان من مستغرق ولا و مشغوف هواى او بود . شبى والى شهر كس فرستاد كه ترا از وصال دلبر دل بربايد گرفت و بىجزع جام مفارقت او تجرّع كرد ، كه من او را از بهر فلان خاصيگى اختيار كرده‌ام . گفت چون اين فرجام نافرجام بىمراقبه بشنيدم ، آن شب از مبدء ظهور پرچم غسق تا غايت مطلع يزك فلق ، در قلق چون مار