مؤلف مجهول
49
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
آخرت بملواح عدل توان كرد ، خسارت دنيا و آخرت متعلق جور است و جسارت اعداى مملكت مستلزم ظلم . و از منثور حكم است : « من سلّ سيف البغى اغمده فى رأسه ، و من اسّس اساس الشرّ اسّسه على نفسه ، من ظلم يتيما ظلم اولاده ، من افسد امره افسد معاده » . و بحقيقت بايد دانست [ 34 ر ] كه نيك و بد خلق را جزا و مكافات از لوازم است و عاجلا و آجلا بحسب معامله با او حساب خواهند كرد . اگر روزى چند در مجازات مهلتى اتفاق افتد ، از آن تصوّر اغفال و اهمال كردن عين غرور و غايت جهل باشد ، چه « ان اللّه يمهل و لا يهمل » امرى مقرر است . نوش ظلم را نيش عقاب معقّب « 1 » است و علت خمار و بال براوب شرابجور مرتّب . و سنّت ربّانى و عادت زمانى چنان رفته ، كه جام امانى ظلم در كام كامرانى هنّى نباشد . و غالبا ظالم هنوز بر سنّت سيئه در بيداى بيدارى قدم زند ، كه سهام دعوات مظلوم به حكم « ثلاث دعوات مستجابات : دعوة المظلوم ، و دعوة المسافر و دعوة الوالد على والده » كه هيچ سپر و زره او را مانع نيايد ، اهداف اجابت را مصادف افتد ؛ و ساقى دور زود باز جام ناكامى بر حلق جان او فروريزد و خاك ادبار و خسار بر فرق حال او فروبيزد ؛ و هم به مثل فعل خود با خود گردد و معنى آنچه گفتهاند ، بيت : هنوز از صيد منقارش نپرداخت * كه مرغى ديگر آمد كار او ساخت [ 34 پ ] وصف حال او شود . و اگر بطريق ندرت تبعت ظلم از مدّت حيات مقدّر ظالم متاخّر افتد هرآينه اولاد و اعقاب او بشومى آن فعل مأخوذ و معاقب شوند . و از ذمايم اخلاق كه در طبيعت انسان مركوز است ، بر هيچيك قبح مطلق
--> ( 1 ) - ص : مستعب .