مؤلف مجهول

38

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

بر سر او دويد و در ميان او فرود آورد و بحجت قاطع انتقام و انتصار ازو بستد و او را دست‌بردى نمود كه آثار آن ثار بر جريدهء ايّام و صحيفهء اعوام باقى ماند . شعر : يا ايها الظالم فى فعله * فالظلم مردود على من ظلم پس روى سوى آن مرد كرد و گفت چون از محمود راضى شدى و انصاف خود ازو يافتى ، او را بدعاى خير در اوقات خلوات كه مظانّ استجابت دعواتست ياد آرى و آزار از دل دور [ 26 ر ] دارى . آنگاه سجدهء شكر كرد و سبحهء تسبيح بگرداند . چون از اوراد فارغ شد و عرق غضب نافض او سكون يافت و عارض آن عارضه منقشع گشت ، گفت اگر در خانه ما حضرى باشد بيار ! بيچاره گفت از پاى ملخ مور سليمان را چه ميزبانى تواند كرد . گرد خانه برآمد نان‌پاره‌اى چند با قدرى آبكامه حاضر آورد ، سلطان برغبتى تمام صادق تناول فرمود . پس گفت بدانكه از آن شب باز كه راز دل با من گفته‌اى آتش كينه در كانون سينه از راه دهان زبانه ميزد و آلام آرام از دل من برداشت و نهيب اندوه شكيب و شكوه از من برگرفت . نذر كردم كه تا شرّ آن شرّير از تو دفع نكنم انگشت بر نمك نزنم . و نيز انديشه كردم كه مبادا اين نوع جسارت از ابناء ملوك و شاهزادگان صادر شود ، كه مخمور شراب جوانى و رعونت و مغرور حصول امانى و نخوت باشند . من بپاره كردن جگرپارهء خود نهضت كرده بودم و آن بار گران بر دوش جان آسان شمرده . چون بيگانه ديدم شاد شدم و خدايرا شكر كردم . ايزد تعالى [ 26 پ ] خاك او را روضه‌اى از رياض جنان گرداناد و هرچه لايق كرم عميم و منّ جسيم است او را جنان دهاد . و اللّه اعلم .