مؤلف مجهول

39

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

حكايت « 1 » آورده‌اند كه دو شهزاده در خطه‌اى به حكم ارث ملكى منظوم و امرى مختوم داشتند ؛ و اطراف « 2 » مسالك و اكناف ممالك بسويّت و نصفت قسمت كرده ، هريك را در محل خود دستى مطلق و محلى معرق بود . برادر مهتر در حصهء خود بر سنّت سيّئهء جور اقدام مىنمود و رعايا را در شكنج رنج و قيد بلا مبتلا ميكرد ؛ و از غوايل عواقب آن غافل ، كه « اقرب الاشياء صرعة الظّلوم ، و انفد السهام دعوة المظلوم » . و برادر كهتر بر منهج سداد و طريق داد قدم مىنهاد و از صدق نيت با رعيت دم ميزد و ضواحى و نواحى مملكت را باشاعت رافت و اذاعت مرحمت ماهول و معمور ميداشت و رعيت در ظل رايت معدلت مرفه بودند و بعون شفقت و عين مرحمت او آسوده . آخر الامر تبعهء ظلم برادر مهتر دررسيد و ايشان را خصمى غالب حقود و دشمنى قاهر عنود ظاهر شد . بضرورت جنگ را سازوبرگ كردند و مهادنت و مداهنت را ترك ، و هر دو برادر اسباب [ 27 ر ] مكاوحت و وسايط مكافحت بمظاهرت و مشاورت يكديگر ترتيب دادند و روى بكارزار آوردند . چون خواستند لشكر را ببذل مال استمالتى كنند نقود خزاين ذخاير و دفاين از شمول « 3 » عموم قاصر آمد . در شهر بازرگانى غريب و متمول بود با نعمتى وافر و ثروتى كامل . ملك ظالم او را بخواند و گفت ما را مهمى سانح

--> ( 1 ) - اين داستان در اعجوبه و محجوبه حامد بن فضل اللّه بن محمد سرخسى نسخهء مجلس ش 222 طباطبائى ص 27 - 37 آمده است ( نشريهء كتابخانهء مركزى دانشگاه دفتر نخستين ص 214 - مجله سخن س 11 ش 5 ص 565 ) گويا مؤلف از آنجا گرفته و در بيشتر جاها در عبارات تغييراتى داده است . اين كتاب ميان 607 و 622 در ده باب ساخته شده است . ( 2 ) - ص : از شريف . ( 3 ) - ص : شموم .