مؤلف مجهول

37

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

اگر آن آلايش از دامن طهارت خاندان من بتيغ آبدار نشويى ، فرداى قيامت از مظلمت من خلاص نشوى . سلطان را حميّت اسلام و غيرت دين بركف مايهء عدوان و حسم « 1 » مادّهء طغيان او باعث و محرّض « 2 » آمد و پرسيد كه ثعبان دمان اكنون بر سر گنجست يا نه ؟ گفت رفته باشد ، اما ترسم كه بازآيد . محمود گفت بسلامت بازگرد و هرگاه مراجعت نمايد بىمدافعت مرا خبر كن ! مرد دعاى خير گفت و خواست كه بازگردد ، سلطان او را بخواند ، و با حجّاب مقابله كرد كه هرگاه كه اين شخص بدرگاه آيد در شب و روز ، او را بىتوقّف درآرند . مرد بازگشت . بعد از دو شب آن ظالم متهوّر بر عادت ذميم و خلق لئيم خويش از شقاوت قساوت دل پيش گرفته و از ضلالت صلابت پيشانى پيشه كرده ، بر غوايت مصرّ و بر عمايت « 3 » مستمرّ ، خود را در خانهء آن مسلمان انداخت ، شعر : اشارت الفرس فى اخبارها مثلا * و للاعاجم فى ايّامها المثل [ 25 پ ] قالوا اذا جملة جائت منيّته * يطاف بالبير حتى يهلك الجمل آن بيچاره بهزار حيلت آن فتنه را در خواب كرد و راه هماآشيان سلطان گرفت . در حال او را به حضرت بردند . گفت وقتست كه سلطان بشرايط وفاى عهد قيام نمايد و مراسم انجاز وعده بادا رساند . سلطان عادل شيردل با دلى مرتاح و سينه‌اى با انشراح روان شد و مغافصة آن مظلوم باشه ، چون باشه بر گنجشگ ، بر سر آن مذموم فعل و مردود شغل فرود آمدند . چون سلطان آن شيطان را در فراش آن زن مانند اژدهاى پرفتنه كه هنگام مصارع هلاك بمشارع شارع خرامد خفته يافت ، با تيغ آخته

--> ( 1 ) - ص : جشم . ( 2 ) - ص : محرص . ( 3 ) - ص : عمايب .