مؤلف مجهول
237
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
تمامت در معرض نفاد افتاد . نه دور ، نزديك بود تا آتش فنا در خرمن اسباب ما زده شد و خاك آن بر باد داده آمد . شعر : من رآنا فليحدّث نفسه * ان موقوف على قرب زوال « 1 » ربّ ركب قد اناخوا حولنا * يشربون الخمر بالماء الزّلال عمّر و الدّهر بعيش حسن * اهنى دهر صم غير عجال « 1 » عصف الدّهر بهم فانقرضوا * و كذاك الدهر حالا بعد حال پس گفت آنگه خلق اوامر ما را بجان امتثال نمودندى و رضاى ما را در مطالب بر مصالح خويش مقدم داشتندى و نفس و مال فداى ما كردندى ، تا باد طغيان و نخوت در گنبد دماغ ما جا گرفت و بر زهرات « 2 » ربيع ايّام اقبال دل بستيم و روى از جادهء خرسندى برتافتيم و نعمت آجل را بنهمت « 3 » عاجل عوض كرديم و تمتّع نعيم جاودانى را بتتبّع « 4 » تمنّاى نفسانى از دست داديم و پاى از دايرهء حقپرستى [ 163 ر ] بدر نهاديم . و چون روزگار نزه مستعار استرداد نمود و بضاعت خود بازگرفت ، ما مفلس و خايب و مضطرّ و خاسر باز گشتيم ، و تأسّف و ندامت بر تضييع عمر مفيد نيامد . شعر : و كن على حذر منها فقد فصحت * انظر اليها ترى الآيات و العبرا فهل رايت جديدا لم يصر خلقا * و هل رايت بصفو لم يعد كدرا حكايت « 5 » گويند سليمان بن عبد الملك هيأتى بهىّ و منظرى ظريف داشت ، چنان كه در آن روزگار صيت حسن او در ساير بسيط ساير بودى . روز جمعه لباس
--> ( 1 ) - اين مصرع در متن چنين است . ( 2 ) - ص : زهراب . ( 3 ) - ص : بتهمت . ( 4 ) - ص : تبغ ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) - طق 116 ، تج 78 .