مؤلف مجهول
227
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ » « 1 » و داغ خسرا « كَلَّا بَلْ رانَ » « 2 » بر ران يكران حال بال او نهند ، تا پند نپذيرد و در بند تدارك نباشد و بمناهى اصرار نمايد ، تا در شقاوت بماند و روى از راه سعادت برتابد [ 155 ر ] و سخن ناصح به گوش هوش نگيرد . و آن را « ران » خوانند ، « و ربّ كلام مرقوم و مسامع كما ظنّ فى لوح الهجير » ( ؟ ) . ابن شبرمه گويد : چون مزاج تن از قاعدهء صحّت انحراف نمايد ؛ هر طعام و شراب كه در آن حال تناول كند ، مضاف مادّه جزو علّت شود . و چون مزاج دل بسبب علل معصيت ، از منهج اعتدال بگردد ؛ سخن موعظت داعيت طغيان و موجب عصيان او گردد . شعر : اذا قسى القلب لم ينفعه موعظة * كالارض ان سبخت لم ينفع المطر حكايت اصمعى گويد : چون نعمان پسر امرؤ القيس بزرگ از عمارت كوشك خورنق فارغ شد ، بر شرف غرف آن برآمد ، خلق انبوه ديد ايستاده و طاعت و تباعت او از لوازم شمرده ، چشم و گوش فراداشته و گردن و دوش برافراشته ، تا زلال مشاهدت او نوشند ، يا فحوى اشارت و خطاب او نيوشند . انواع نغمات الحان مطربان خوشآواز ، اصناف طيور را از پرواز باز داشته و اجناس را در تك و تاز آورده ، بانگ كوس گوش گردان را كر كرده . عجبى در دل و نخوتى در دماغ او جا گرفت . با يكى از خواصّ خود گفت [ 155 پ ] همانا بسطت عرصت مملكت من بيشتر از سلاطين پيشتر است ! حكيمى حاضر بود گفت اين نعمت كه اكنون تراست هميشه با تو خواهد بود ، يا چنان كه از ديگران به تو
--> ( 1 ) - قرآن 2 : 7 . ( 2 ) - قرآن : كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ، سورهء 83 : 14 .