مؤلف مجهول

219

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

باب دهم در مواعظ ملوك [ 149 پ ] بدان ، اصلحك اللّه ، كه اگر مدبّر تقدير الهى ازمّت بسط و قبض و ابرام و نقض امور و كليد گشاد و بست مصالح جمهور در كف كفايت شخصى نهد و گردن گردنكشان آفاق در ربقت تسخير و انقياد او كشد ، و باتفاق دست تصرّف نوّاب و گماشتگان او در انحاء و ارجاء عالم و فروج و دماء [ و ] اموال بنى آدم مطلق گردد ؛ با آنكه جملهء اين دولت بشنار عار قلّت مطرّز است ، از معرّت و و صمت انقراض و نفاد مصون نباشد . پس اگر آن شخص بىممانع و منازع تمامت بسيط عالم را متصرّف شود ، بر قليلى حاكم شده باشد ؛ خاصّه كه اين دولت هيچ‌كس را مسلّم نبوده است . و نسبت « 1 » فسحت مملكت هريك از ملوك جهان با بسطت عرصهء عالم نسبت قطره‌اى از دريايى و قطرى از بيدايى تواند بود . چه هريك طرفى را داشته‌اند و ببعضى از قليل قادر شده . پس در آن بعض قليل اگر بر مقتضاى اوامر و نواهى رود [ و ] بعدل و سداد گرايد و از جادّهء استقامت انحراف ننمايد ؛ لعب و لهو باشد . قال اللّه تعالى : « الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ » « 2 » . چون دست فنا از دامن دولت آخرت مقصور است ، [ 150 ر ] و صفو مشرب حيات آن از حاسهء دول سبب مأمون ( ؟ ) ، عاقل چگونه دولت باقى سرمدى را به دو روزهء زندگى مجاز و نعمت فانى مستعار بدل كند . فضيل عياض گويد دولت و نعمت دنيا مانند كوزهء سفال است كه باندك

--> ( 1 ) - ص : بسبب . ( 2 ) - قرآن 29 : 64 .