مؤلف مجهول

194

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

[ . . . ] و ملطيه « 1 » و شام از بهر او فرستاد و گفت مدتى آنجا اقامت بايد كرد تا روميان بترسند و تعرّض نرسانند . آنگاه احمد بن الخصيب تركان را گفت اگر از پس منتصر خلافت مؤيد و معين را رسد شما را كه پدر ايشانرا كشتيد [ 133 ر ] بكشد . شما منتصر را الزام كنيد تا ايشان را خلع كند . چون تركان آن مبالغه آغاز نهادند ، منتصر ايشان را طلب داشت ، تا خود را خلع كردند ، آنگاه عذر ايشان بخواست . و در روزگار او يعقوب بن اللّيث الصّفار در سيستان خروج كرد و كار او قوى شد . و منتصر هم درين سال بمرد . و مدت خلافت او شش ماه بود و عمر او بيست و پنج سال بود . و پسرى طفل داشت عبد الوهاب ، و پسرزادهء معتصم احمد بن محمد برو نماز كرد . [ 12 ] - خلافت مستعين چون مستعين خليفه شد تركان گفتند اگر يكى را از فرزندان متوكّل خلافت دهيم خون پدر از ما بازخواهند . اتفاق كردند كه با احمد معتصم بيعت كنند . [ و در روزگار او ابو الحسين يحيى خروج كرد ، ] و او مردى متديّن و نيكوسيرت بود « 2 » ، و در ايّام متوكل از خراسان بيامد ، بغايت تنگ‌دست و وام‌دار ، و بنامرادى روزگار ميگذاشت ، و حال خود را با يكى از امراى متوكّل بگفت ، او بجواب فرمود كه امسال ترا جزاى خيرى دهند ! يحيى در كوفه دعوت آغاز كرد و خلقى برو جمع شدند ، و بيت المال را بر ياران قسمت كرد . عامل بغداد لشكرى بفرستاد تا جنگ كردند ، و يحيى كشته شد . [ 133 پ ] و مستعين هيچ خصلتى نيكو نداشت الا در نفس او سماحتى بود . و در ايام او تركان برآشفتند و مستعين را خواستند كشتن ، مستعين بر احوال

--> ( 1 ) - ص : توقيع ( بىنقطه ) و ملطنه ( گويا كلمه‌اى افتاده است ) . ( 2 ) - تج 183 ، طق 218 .