مؤلف مجهول
193
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
بصره داد و معين را رى تا گرگان و طبرستان و خراسان ، و مؤيّد را شام و مصر تا حدّ روم . و فتح خاقانى كه از اكابر امرا بود و منتصر را بسيار رنجانيدى ، روزى منتصر به حضرت پدر از فتح خاقانى شكايت كرد و گفت اگر امير المؤمنين مرا بكشد بهتر از آن [ كه ] بذلّت باشد . پدرش مرا [ و را ] گفت خدا ترا بكشد ، و من منتصر ترا نام نهادم ، و تو منتظرى مرگ مرا ! التفات نكرد و همچنان اهانت ميكردند . و چون ايتاخ را متوكّل بكشت ، تركان با منتصر بيعت كردند كه متوكّل را در حال نبيذ خوردن بكشند . چون ماه رمضان درآمد و دست از نبيذ خوردن بازداشت ، صبر كردند تا ماه رمضان بگذشت ، و باز نبيذ خوردن آغاز كرد . شب چهارشنبه چهارم [ شوال ] سال دويست و چهل [ و ] هفت ، از تركان درآمدند و متوكل را و خاقان را [ 132 پ ] پارهپاره كردند ، و منتصر را همان شب بنشاندند ، و مؤيد و معين را بياوردند تا بيعت كردند . مدت خلافت او چهارده سال و ده ماه بود . [ 11 ] - خلافت منتصر چون خلافت يافت احمد بن الخصيب را وزارت داد ، و ميان احمد [ و ] وصيف نقار مىبود ، وصيف گفت ديگرى را وزارت ده ! منتصر قبول نكرد . و احمد نيز گفت نشايد ترا كه حاجتى باشد كه گويد خلافت من بوى دادهام . و هرگاه كه خواهم ازو بستانم . البته او را از درگاه دور بايد كرد . پس منتصر وصيف را گفت ملك روم از جاى خود با لشكر تمام پيش آمده است ، اگر در تدارك اهمال رود مبادا مسلمانانرا آسيبى رسد . اكنون بحرب او يا ترا مىبايد رفتن يا مرا . وصيف گفت من بروم ، و لشكر جرّار ترتيب دادند و وصيف به روم روانه شد و آنجا حربها كرد ، روميان را مسخّر كرد . منتصر توقيع