مؤلف مجهول
189
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و ترا خلع كردند ، و بيعت با عمّ تو تمام شد . مامون متحيّر شد . رضا فرمود كه مردم بسبب من و فضل با تو دل بد كردهاند ، ما را از خود دور كن تا اين فتنه بنشيند . بعد از مدّتى فضل در گرمابه كشته شد و مامون كشندگان او را بكشت ، و رضا وفات يافت . [ 129 پ ] و مامون بتعجيل به بغداد آمد ، و ابراهيم مهدى بگريخت . و زينب دختر سليمان بن على بن عبد اللّه بن العباس [ كه ] زنى بزرگ بود و عبّاسيان او را احترام تمام ميكردند ، پيش مامون آمد و گفت ترا چه باعث شد كه خلافت از خانهء خويش بخانهء على نقل كنى ؟ گفت اى عمّه ! [ على ] چون خليفه شد « 1 » با آل عبّاس نيكويى كرد : عبد اللّه را به بصره فرستاد و عبيد اللّه را به يمن و ديگرى را به سمرقند ، و آل عبّاس مجازات آن نيكويى نكرد . من خواستم كه با ايشان نيكويى كنم . گفت اگر تو درين [ كار ] باشى نيكويى بهتر ازين توانى « 2 » كردن . بعد از آن گفت كه لباس سياه كه شعار خاندان تست بدل مكن ! مامون همچنان كرد . و در اوايل ايّام مامون فتن بسيار بود ، و محمّد بن جعفر الصّادق رضى اللّه عنهما از مكّه خروج كرد و خود را مامون نام نهاد « 3 » . چون مامون خبر يافت جمعى را بفرستاد تا او را بگرفتند و پيش مامون به خراسان بردند . مامون او را عفو كرد ، و بعد از زمانى اندك وفات كرد . و مدفن او در سرخس است . و اتفاق افتاد كه مامون بغزو روم رفت و مدتى آنجا بماند ، و از بغداد رطب برده بودند ، مامون بسيار برغبت تناول كرد و مزاجش متغيّر شد و بيست روز [ 130 ر ] بيمار بود ، بجوار حقّ پيوست در سنهء ثمان عشر و مأتين ، و او را بطر [ سو ] س دفن كردند .
--> ( 1 ) - ص : رشيد . ( 2 ) - ص : توان . ( 3 ) - تج 160 : و خويشتن را مامون نام نهاد ، طق 201 : سموه امير المؤمنين ، ص : كامون .