مؤلف مجهول
188
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
امين را به غير از فضل ربيع وزيرى ديگر نبود . و چون اضطراب كار امين مشاهده كرد ، بگريخت . عاقبت در دست كسان مامون افتاد چون او را به خدمت بردند ، مامون دو ركعت نماز گزارد و گفت اى فضل اين دو ركعت شكرانه گزاردم كه حقتعالى الهام عفو در دل من انداخت ، تا آن انعام كه پدر من در حقّ تو فرمود تو بخلاف اقدام نمودى و حقّ آن نشناختى و مرا دشنام دادى و در عالم فتنه افگندى . گفت جز عفو امير المؤمنين ملجأ ديگر ندارم . مامون او را عفو كرد . [ 7 ] - خلافت امير المؤمنين مامون در سنهء ثمان و تسعين و مائه با او بيعت كردند ، و او از افاضل خلفا بود ، حكمت و ذكا و فصاحت داشت . گويند روزى هزارهزار [ هزار ] درم ، بتكرار هزار سه [ 129 ر ] بار ، بر خلق تفرقه كرد ، و بفرمود كه تا حكمتها از زبان يونانى به عربى كردند و اقليدس را حل كرد ، و لباس سياه را با رنگ سبز بدل كرد . و مامون ميخواست كه خلافت به آل على دهد ، و انديشه برگماشت كه خلافت بعد از او كرا باشد . مردى متديّن لايق آن كار جز امام على موسى الرّضا نمىديد . ولايتعهد به دو داد و بخطّ خود درين باب مكتوب نوشت و رضا را الزام كرد تا قبول فرمود . و فضل بن سهل كه وزير مامون بود او را بر بيعت رضا تحريص ميكرد . چون اين خبر به بغداد رسيد ، عبّاسيان از بيم بهم برآمدند و بر خلع مامون اتفاق كردند و با عمّ مامون ابراهيم بن مهدى بيعت كردند . و از بيم فضل بن سهل كس اين حال با مامون نيارست گفتن . روزى رضا عليه [ السلام ] پيش مامون رفت و گفت مردم بغداد بهم برآمدند جهت تفويض ولايتعهد به من