مؤلف مجهول
178
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
آزارى كه از او در دل داشت برشمردن گرفت و ابو مسلم هريك را جوابى ميگفت . آنگاه منصور دست برهم زد ، جماعت درآمدند و او را بكشتند و در آب انداختند . پس لشكر او را بنواخت و عطا داد ، و عذرها خواست . و در سال سنهء ثلث و اربعين و مائه « 1 » منصور مهندسان و فلاسفه و اهل طب بهر طرف بفرستاد تا جايى اختيار كنند كه جاى خوش باشد و هواى معتدل ، تا شهر بنا كند . ايشان بهرجا بگرديدند ، برين موضع كه اكنون بغداد است اتّفاق كردند . منصور آنجا رفت ، صومعهء راهبى آنجا بود . راهب چون آن غلبه و تحشّم بديد از موجب اجتماع سؤال كرد . [ 122 ر ] گفتند خليفه اينجا شهر خواهد ساخت . گفت اينجا شخصى عمارت خواهد كرد كه او را مقلاص خوانند . اين سخن را با منصور گفتند . گفت و اللّه كه مرا در كودكى مقلاص مىخواندند . و آنجا بچشمش خوش آمد و شب آنجا بود ، و فرمود تا اساس عمارت بنهند . چنان كه او گفت كوچهها و بازارها و مساجد و حمامات وضع كردند و آلات جمع آوردند ، و منصور خشت بردست گرفت ، و گفت « بسم اللّه و الحمد للّه و الارض - للّه يورثها من يشاء من عباده » . و هر بزرگى آنجا كوشكى ساخت . و اول سال مائه و خمسين منصور در بغداد بنشست . ابو العباس سفّاح عيسى را بعد از منصور خليفه كرده « 2 » بود و بيعت مردمان ستده . چون منصور بنشست و پسرش مهدى بزرگ شد ، خواست كه خلافت به مهدى رسد . انواع كيد و مكر بتقديم رسانيد ، مفيد نيامد . هرجا حربى سخت بودى ، عيسى را فرستادى . و نهر عيسى كه اكنون معظم اعمال است در بغداد به دو بازخوانند . بعد از آن مال بسيار بپذيرفت ، عيسى قبول نكرد « 3 » .
--> ( 1 ) - تج 106 . ( 2 ) - در تج 115 چيز ديگرى ديده مىشود . ( 3 ) - ص : كرد .