مؤلف مجهول
177
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و ابو جعفر [ 121 ر ] همهروزه اندوهگين بودى ، ابو مسلم از آنحال استفسار كرد ، گفت از عم خود عبد اللّه بن على ترسم كه شام بيعت نكند . ابو مسلم قبول كرد كه كار او كفايت كند . و عبد اللّه بن على را پنجاه هزار سوار بود . چون خبر وفات سفّاح بشنيد ، لشكر را جمع كرد و گفت سفّاح گفته بود هركه مروان را دفع كند ولايت شام او را باشد . و از مردم بيعت جهت خود بستد و لشكر به جزيره آورد . ابو جعفر ابو مسلم را بفرستاد تا با او حرب كند ، و مقاسات بسيار كشيد و شش روز در مكاوحت بسر برد ، آخر الامر عبد اللّه بگريخت . پس منصور كس فرستاد تا اموال و غنيمت را ضبط كنند ، بو مسلم برنجيد . و يكسال عيسى كه امير كوفه بود عبد اللّه را پنهان داشت ، و از منصور جهت او زنهار خواست . آخر الامر قبول كرد . و چون او را حاضر كرد ، محبوس كردش . و اندرين سال ابو مسلم « 1 » عاصى شد . چنان [ كه ] ذكر رفت . منصور از ابو مسلم آزرده بود . چون كار عبد اللّه را ابو مسلم تمام كرد ، منصور او را پيش خود خواند ، و ابو مسلم رنجيده بود ، اجابت ننمود ، عزم خراسان كرد . منصور او را بانواع مواعيد خوب مستظهر گردانيد . چون بارها رسولان آمدوشد كردند ، ابو مسلم [ 121 پ ] ناچار به حضرت پيوست . منصور او را اكرام كرد و اركان دولت را باستقبال فرستاد ، و آن شب چهار كس با شمشيرها بداشت و گفت چون من با ابو مسلم سخن گويم و دست برهم زنم شما شمشير درنهيد ! چون ابو مسلم درآمد و سلام كرد ، او را جواب خوش گفت ، و خواست كه شمشير حمايل با او نباشد ، گفت شنيدم كه دو شمشير نيكو از عبد اللّه يافتى و اين شمشير حمايل يكى از آنست . گفت همچنين است . منصور گفت به من بنماى ! ابو مسلم شمشير به دو داد ، منصور بستد ، گفت بيادگار تو با من باشد . پس
--> ( 1 ) - تج 112 .