مؤلف مجهول
176
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
ابو العبّاس تعلّل نمود ، پس در سنهء خمس و ثلثين و مائه سفاح ابو جعفر را وليّعهد خود [ كرد ] و بيعت از بهر وى بستد ، و از پس او پسر عمّش را عيسى . و ابو جعفر را گفت اگر درين باب [ به ابو مسلم ] نامهاى نويسم يمكن كه اجابت نكند ، تو خود برو و بيعت بستان . ابو جعفر دگرباره به خراسان رفت . ابو مسلم را آن تدبير كه بىاتّفاق او در ميان رفت موافق نيفتاد و ابو جعفر را [ 120 پ ] اعزاز نكرد . ابو جعفر مدارا كرد تا بيعت بستد و بازگشت . و از ابو مسلم شكايت كرد ، و سفّاح خاموش شد . سال ديگر ابو مسلم نامه نوشت و دستورى خواست كه بحجّ رود . با هشت هزار مرد بحجّ رفت ، و در وقت توجّه به حضرت پيوست . سفّاح او را اعزاز كرد . ابو جعفر گفت فرصت را فوت مكن ، او را ببايد كشت . سفّاح را خوش نيامد ، گفت با چندين سعى و مدد كه او را درين دولت است بچه رخصت خطاب قتل با او توان كرد ؟ ابو جعفر گفت اگر ملك خواهى او را بكش ، و اگر انكار مردم مانع اقدام است ، وقتى كه درآيد من او را بكشم ، تو گناه بر من نه ، تا تو معذور باشى . سفّاح گفت آنچه دانى بكن ! ابو جعفر نيّت كشتن او جزم كرد . روز ديگر ابو مسلم درآمد ، [ سفّاح ] به ابو جعفر كس فرستاد كه آنچه دوش گفتم مكن ! چون ابو مسلم بيرون رفت ، سفّاح گفت اين مرد عزيمت حجّ دارد ، اگر در دلش غدر بودى پيدا نشدى . ابو جعفر گفت اميرى موسم به من ده تا من نيز حجّ گذارم . و اميرى و امارت [ حجّ ] ابو مسلم طلبيده بود . سفّاح اجابت كرد ، و امارت به ابو جعفر داد . ابو مسلم برنجيد . [ 2 ] - خلافت منصور چون از حج مراجعت نمودند ، در راه خبر وفات سفّاح بشنيد ، از لشكر بيعت جهت خود بستد .