مؤلف مجهول

168

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

در بحث او را الزام كردند . چون از جواب عاجز شد ، بفرمود تا دست و پاى او ببريدند و در ميان شكمش نهادند و برين حركت محبوب دلها گشت . و در آخر حجّ كرد . و در حقّ اهل مكّه و مدينه بسيار لطف و انعام فرمود . [ 115 ر ] [ 11 ] - خلافت وليد مردى ظريف و شجاع و سخى بود ، اما بملاهى شعفى تمام داشت . چون خلافت به دو رسيد ، روز بقبايح ميگذاشت . تا پسر او يزيد وليد با اكابر بنو اميّه متّفق شدند ، و او را بكشتند در سنهء ستّ و عشرين و مائه ، و خلافت او يكسال بود و دو ماه ، كس بر وى نماز نكرد ، از بهر آنكه مطعون و بد اعتقاد بود . و نقش خاتم او « يا وليد احذر الموت » بود . و در خلافت او مطرب و مسخره و مخنّث را حرمت پديد آمد و حرامها حلال داشتند ، و بمذهب تناسخ ميل كرد و فساد بسيار پيدا شد . [ 12 ] - خلافت [ يزيد ] بن [ وليد بن ] يزيد يزيد اظهار زهد كردى ، چون خلافت يافت خطبه كرد و بد سيرتى وليد را ذكر كرد و گفت من در دنيا خشتى بر خشتى ننهم و در سراى بر شما نبندم . چون اين شرائط بوفا رسانم بر شما طاعت من واجب باشد ، و اگر بشروط مذكوره وفا نكنم مرا خلع كنيد . و چون خلافت به دو مقرر شد ، هردو برادر را محبوس كرد . و جمعى گفتند برادران را بكش تا خلافت تو مستقيم شود . گفت برادران گناهى ندارند . و او مردى عادل بود . او را ناقص خوانند سبب آنكه وظايف حجازيان كه وليد پدرش [ افزوده ] بود كم كرد « 1 » . مدّت [ 115 پ ] خلافت او پنج ماه و

--> ( 1 ) - تج 83 .