مؤلف مجهول
167
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
او را طلب داشت و عمر هبيره را بجاى او بفرستاد ، سه منزل دمشق بهم رسيدند . مسلمه ازو پرسيد كه كجا مىروى ؟ گفت كار خراسان و عراق به من حوالت رفته است . مسلمه عزل خود معلوم كرد ، گفت راست گفتهاند : « الملك عقيم » . [ 10 ] - خلافت هشام عبد الملك در ماه شعبان سنهء خمس و مائه با او بيعت كردند ، و ملك وى سيزده سال و شش ماه بود ، و در ماه ربيع الاول سنهء خمس و عشرين و مائه به رصّافه فرمان يافت . پنجاه و چهار سال بزيست ، و وليد يزيد بر وى نماز كرد ، و هشام مردى عاقل و عفيف بود ، اما بخل غالب داشت . و در زمان او زيد بن على بن حسين ، رضى اللّه عنهم اجمعين ، كشته شد ، و سبب آن بود كه زيد را پيوسته سوداى خلافت در سر بود . چنان اتفاق افتاد [ 114 پ ] كه بمهمّى بكوفه رفت . چون مراجعت نمود ، كوفيان گفتند اينجا صد هزار شمشيرزن داريم ، با تو بيعت كنيم و بنو اميّه را برداريم . زيد گفت من از غدر شما ايمن نيستم و مرا اين حكايت درخور نيست . ايشان سوگند خوردند كه ما در مبايعت تو جانسپارى كنيم . آنگاه قبول كرد و دعوت آغاز نهاد . و يوسف بن عمر كه از طرف بنو اميّه امير كوفه بود لشكر كشيد و حربى عظيم كردند ، عاقبت [ لشكر ] زيد متفرق شد و تيرى بر پيشانى مبارك زيد رسيد و بدان كشته شد . ياران او را دفن كردند و آب بر سر گور او براندند تا گور او پيدا نباشد . يوسف بن عمر در جستن كالبد او مبالغت كرد ، تا باز يافت و او را صلب كرده ، و مدتى مصلوب بماند . بعد از آن بر آتش بسوختند و خاكسترش را ريختند . و درين ايام اعيان آل عباس دعوت را اساس نهادند . و غيلان قدرى در عهد او بيرون آمد . هشام علماى شام را حاضر كرد تا