مؤلف مجهول

166

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

و در آن‌وقت سى و نه ساله بود ، در ماه رجب سنهء احدى و مائه . و مسلمة بن عبد الملك بر وى نماز كرد ، و نقش خاتم او « يؤمن باللّه » بود . او ، رحمه اللّه ، مردى زاهد و فاضل بود و جامهء سبز پوشيدى و طعام در شب خوردى . و تا زمان او بنو اميّه امير المؤمنين على را كرّم اللّه وجهه بر منابر لعنت ميكردند ، چون خلافت به دو رسيد آن را برداشت . و كثير « 1 » عزه در حقّ او گفت ، شعر : وليت فلم تشتم عليّا و لم تخف * بريّا و لا تتبع مقالة مجرم عمر چون اين شعر بشنيد ، در شمشير گوى زر داشت ، بركند و به دو داد و گفت اگر غير از اين داشتمى به تو دادمى . و در عهد او خبر آمد كه بيست هزار سوار به آذربايگان جمع آمده‌اند و خرابى ميكنند . عمر بن حاتم را با چهار هزار مرد بجنگ ايشان بفرستاد . عمر گفت اى امير المؤمنين لشكر دشمن بسيارست . فرمود كه لشكر پادشاه عادل اگرچه اندك باشد پيوسته منصور باشد . و همچنين بود . [ 9 ] - خلافت يزيد عبد الملك بيست و پنجم شعبان سنهء احدى و مائه ، آن روز كه عمر عبد العزيز وفات يافت با او بيعت كردند . چهار سال [ 114 ر ] و يك ماه خليفه بود ، و در دمشق فرمان يافت ، و آنجا مدفون است ، و عمر وى سى و نه سال بود ، و نقش خاتم او اين بود : « لا يأخذ فى اللّه لومة لائم » . و در عهد او از وقايع و فتور چيزى حادث نشد ، كه از آن باز توان گفت . گويند چون از ملك او يكسال بگذشت ، برادرش مسلمة بن عبد الملك از خراسان مال بفرستاد ، و يزيد شرم داشت او را معزول كردن ، چيزى نوشت و

--> ( 1 ) - ص : كثيره ( تج 79 ) .