مؤلف مجهول
165
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
شش سال بود . و چون وفاتش نزديك شد ، سليمان برادر خود را بخواند و خلافت بوى سپرد . [ 7 ] - خلافت سليمان كنيت او ابو ايوب بود ، هجدهم جمادى الآخر سال مذكور با او بيعت كردند . يكسال و نه ماه خلافت كرد . روز آدينه دهم صفر ثمان و تسعين به دمشق وفات يافت . [ 113 ر ] و عمر عبد العزيز بر وى نماز كرد . و نقش نگين او « حسبى و نعم الوكيل » بود . و در عهد او تمام روم گشاده شد ، و حجّ گذارد ، و از آنجا بر سر روضهء مبارك مصطفى صلى اللّه عليه و سلم رفت ، و هركرا از مهاجر و انصار يافت همه را عطا داد ، و على بن حسين را صد هزار درم داد . و برادر او مسلم از روم هزار اسير فرستاد . سليمان بفرمود تا ايشان را در پيش روضه گردن بزدند . على بن حسين سليمان را گفت مرا يكى از آن اسيران بده تا بكشم تا ثواب آن مرا باشد . سليمان مهتر ايشان را به دو داد و در گردن او طوقى بود از آهن . سليمان گفت شمشير بر گردن نبايد زد كه غلّ تيغ را بشكند ، على التفات نكرد ، و بيك زخم سر او را جدا كرد . سليمان گفت [ با ] بازوى حيدرى چنين تيغ زنند . و اول آل على را دوست داشتى ، و نام او بنيكى آشكارا شد ، و او را مفتاح - الخير خواندندى . و چون داعى خير را اجابت كرد ، عمر عبد العزيز را بوصيّت او خلافت دادند . [ 8 ] - خلافت امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز رضى الله عنه روز آدينه دهم سفر تسع و تسعين با او بيعت كردند . و مادر او امّ عاصم بود از اولاد عمر بن الخطاب . دو سال و نيم خلافت كرد ، جهان درين مدّت از شرق تا غرب [ 113 پ ] عدل و انصاف گرفت . در دير سمعان از ناحيت انبار وفات يافت ،