مؤلف مجهول
155
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
[ 1 - خلافت معاويه ] نسبش معاوية بن ابى سفيان بن صخر بن حرب بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف است . ابو سفيان از بزرگان مكّه بود ، و او و پسرش معاويه و مادر معاويه هند دختر عقبه در سال فتح مكّه مسلمان شدند . و اسلام هند بر پيغمبر دشخوار آمد چه از جگر حمزه پارهاى در دهان نهاده بود و خائيده ، سبب آنكه حمزه از كسان او بسيار كشته بود . و معاويه پادشاهى ملكدار مدبّر عاقل بود ، و در حيل و تدبير [ در ] روزگار نظير نداشت . روزى عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه ياران خود را گفت شما كسرى و قيصر و دهاى ايشان ياد ميكنيد و معاويه در ميان شماست . گويند روزى پنجبار طعام خوردى . گويند گوسالهاى با چهار فرانى « 1 » بخورد [ ى ] . [ 106 پ ] و عمر و عاص را كه از دهات عرب بود دعوت كرد [ و زياد بن ابيه را ] « 2 » تا حدّى كه گفت كه تو پسر بوسفيانى و برادر منى . و آن استلحاق را بنو اميّه مستقبح دانستند . نسب زياد : سميّه مادر « 3 » زياد از زانيات جاهليّت بود و شوهرى داشت عبيد نام . شبى ابو سفيان بخانهء بومريم خمّار افتاد و از وى بغيّهاى طلبيد ، سميّه را پيش آورد ، با او مباضعت كرد ، به زياد حامله شد . و همچنان در حكم عبيد اللّه بود كه زياد از مادرش بزاد ، و بادب و فرهنگ برآمد ، و امير المؤمنين عمر او را كار فرمودى ، و او از عهدهء كار او نيكو بيرون آمدى . روزى پيش عمر درآمد ، و اكابر صحابه و ابو سفيان حاضر بودند ، خطبهاى بليغ كرد چنان كه حاضران از متفحّص ( ؟ ) آن متعجّب شدند . عمرو عاص گفت اگر اين جوان از قريش بودى ، بر همهء عرب حاكم شدى . ابو سفيان گفت و اللّه كه از قريش
--> ( 1 ) - تج 60 ، طق 103 . ( 2 ) - تج 60 . ( 3 ) - ص : نسب مادر .