مؤلف مجهول
137
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
كرده بود ، و خالد بن وليد را امارت داد تا طوعا او كرها مال صدقات و قرار قبول كردند . و مسيلمهء كذّاب نيز دعوى نبوّت ميكرد و جمعى انبوه بر وى گرد شده بودند ، و زنى سجاح نام نيز از بنى تميم همين دعوى آغاز كرد ، و شاعر در حق هردو گفته باشد ، شعر : والت سجاح و والاها مسيلمة * كذّابة من بنى الدّنيا و كذّاب و متابعان [ 94 ر ] او بيش از متابعان مسيلمه بودند . مسيلمه پيغام داد كه خواهم كه ما را اجتماعى باشد و وحى كه بر ما منزل مىشود بر يكديگر خوانيم . سجاح پيش او آمد ، مسيلمه از جهت او خرگاهى زد از اديم و در آنجا خلوت كردند و با او جمع آمد . بعد از قضاى وطر سجاح گفت من بر حقيّت تو اقرار كنم ، تو كس بقوم من فرست و مرا خطبه كن ، تا چون عقد منعقد گردد بنى تميم را پيش تو آرم . مسيلمه سجاح را خطبه كرد ، ايشان سجاح را بزنى به دو دادند . مسيلمه نماز دگر از بنى تميم اسقاط كرد و گفت اين مهر سجاح است . و اكنون از بنى تميم اين نماز نگزارند و گويند تخفيف نماز ديگر مهر كريمهء ماست . ابو بكر چون اين احوال شنيد خالد را با لشكر بحرب فرستاد . خالد چند نوبت با او جنگهاى سخت كرد . آخر وحشى ، كه قاتل حمزه بود ، به همان حربه او را زخمى زد و بدوزخ فرستاد . خالد او را گفت در جاهليت نيكوترين خلق را كشتى و در اسلام بدترين خلق را بدوزخ فرستادى . و رايت اسلام بالا گرفت . در سال سيزدهم خالد را با لشكر بشام فرستاد ، و حربهاى عظيم [ 94 پ ] كردند . و مدت اين حروب چندان امتداد يافت كه ابو بكر را وفات رسيد و