مؤلف مجهول

116

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

رضا گوش ندارد ؛ و از سر جهل و غمارت بر حركات وخيم عاقبت ، بىشريطت تقديم رويّت ، قدم نهد . ليكن على كلّ حال منع و زجر او بر ذمّت كفايت و وفور عقل تو واجب است و عاقبت‌انديشى و مصلحت‌جويى بر كفائت حضرت و امنا و نصحا لازم . چون [ 80 پ ] اين فصل را تمام برخواند ، نظام الملك آن را پاسخ خوب گفته و فرمود كه در همه‌حال مداهنت و مهاندت بهتر از مخاشنت و مشاحنت است و وفاق و اشفاق على كلّ التقادير بر طعان و ضرب ترجيح دارد ، اما انصلاح اين قضيّت موقوف قبول شرطى چند است كه از طرفين آن شروط رعايت كرده شود و بعهود و مواثيق مؤكّد گردد ، تا مختتم به خير انجامد ، و دماء [ و ] اموال خلق مصون و محروس ماند . و هم در آن مجلس كار محاربت و مخاصمت بمسالمت و مصافحت رسيد و خطّى نوشت مشتمل بر معنى آنكه فيما بعد ملكشاه با قيصر طريق موافقت و مصادقت مسلوك دارد ، و پيرامون مخالفت نگردد . و چون كار بقرار بازآمد و از طرفين بساط تفقّد و دلجويى گسترده شد ، گفتند از لشكر شما جوقى قريب دويست سوار گم شده است يا نه ؟ نظام الملك گفت ازين قضيّت وقوفى ندارم ، چه لشكر ما بسياراند . گفتند ما قريب دويست سوار گرفته‌ايم و محبوس داشته . وزير گفت گرفتن ايشان مبنى بر محاربت بود ، و اكنون كه عداوت بصداقت مبدّل شد ايشان را رها بايد كرد . پس ملكشاه را با ياران پيش وزير آوردند . چون چشم نظام الملك بر ايشان [ 81 ر ] افتاد سخنهاى سخت و درشت گفت و به زبان برنجانيد ، گفت در چنين روزگار شكار محل انكارست و جمع اورتاقانرا خود غير ازين كارست . آنگاه برخاست و ايشانرا با خود همراه كرد و روى به راه آوردند . چون