مؤلف مجهول
117
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
سيل در انحدار و شرر آتش در انصعاد ، از سرحدّ لشكر روم بيرون شدند . پس نظام الملك پياده شد و ركاب ملكشاه را بوسه داد . رسولى كه از آن قيصر با ايشان بود چون آنحال مشاهده كرد دانست كه حرون مردم روم ، رام ران و صيد دام ايشان شده بود ، و از سر عزب طبع و سادهدلى از دست داده . « ندم ندامة الفرزدق حين ابان النّوار ، و الكسعى لمّا استبان النّهار » و بعد از فوت ندامت و تأسف چه فايده دهد . پس سلطان بلشكرگاه رفت ، و هم در روز لشكر برنشاند و روى بمصافّ نهاد . و چون قيصر اعتماد بر خديعت صلح داشت استعداد جنگ نكرده بود ، ناكام پيشآمد . و از طرفين لشكرها : « كانّهم بنيان مرصوص » صفّها آراستند ، و رجل آجال و بريد سيل « 1 » ارواح رجال ، يعنى سيارات برج قوس بانقضاض و هبوط متواتر شد ، و سورت « حمى الوطيس » حرب بر ناچخ « 1 » تنور اثير ترجيح يافت ، و در صحراى هيجاء از غوغاى وغا غبارى [ 81 پ ] در فضاى هوا كلهاى بست ، كه روى خورشيد از آن چون پشت آيينه تيره گشت . و بنت حوافرها قياما ساطعا * لو لا انهزام عداك لم ينهدم باض العظام به رخم مصعدا * حتى ترعرع فيه فرخ السقم « 2 » لشكر سلطان حد اعوان الصدق و انصار حق ، در تبديد شمل فجره و تفريق جمع كفره بجاى آوردند و جمله حمله بردند ، و قلب لشكر روم را چون قلب عاشق و زلف محبوب زيروزبر كردند ، و « كالصّقور خلف العصفور » روى در پشت ايشان نهادند و بر عقب هزيمتيان تاختند . شعر : مشوا اليها باسياف « 3 » كما انكدرت * شهب الثّواقب فى اثر الشّياطين چندانكه قيصر را دستگير كردند و نزديك ملكشاه آوردند . حجّاب او را
--> ( 1 ) - ص : بىنقطه . ( 2 ) - اين دو بيت در نسخه روشن نيست . ( 3 ) - ص : اسياق .