مؤلف مجهول
96
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
نشود ، بر هيچكس و هيچچيز مكنت تسلّط نيابد . و مادام كه او مقهور و مغلوب نفس باشد ، جود و سخاوت ازو نامتصوّر بود . چه گفتهاند : « الجود بذل لمن ينبغى لا لغرض و لا لعوض » جود اعطاى چيزى است كه نفس را بدان تعلّقى باشد ، و با وجود تعلّق نفس قاهر شخص را برخود قدرت صورت نبندد ، بلكه پيشتر قهر نفس بايد كرد ، و ترك لذّات او گفت ، تا بخصلت سخا قيام تواند نمود . پس اصل و ملاك مكارم اخلاق عفو و صفح از جرايم است ، كه متضمّن پادشاهى برنفس و قهر و قمع اوست . تمامت حكما بر تصديق مدّعى او اتفاق كردند و بر ذهن پاك و قريحت صافى او آفرين واجب داشتند . حكايت گويند چون جمشيد بر سرير سرورى [ 67 ر ] متمكّن شد ، و اركان و اعضاى دولت ، مانند كواكب پيرامون ماه ، [ گرد او ] صف زدند ، و وفود اماثل شرف مثول يافتند ، و وجوه قبايل سعادت وقوف را احراز نمودند ، خواستند سكّهء عقل او را بمحك اعتبار امتحان نمايند ، وزرا و عظما بعد از تقبيل حاشيهء بساط اشرف و تقديم نثار ثناى انفس ، گفتند : چون حقّ تعالى عنان ازمّت مصالح جمهور را در كفّ كفايت اهتمام تو نهاد و اوامر و نواهى تو را بر اموال و دماء ما نفاذ داد ، اگر قانونى كلى مضبوط از جانب عزيز معين شود ، بندگان حضرت بر آن وتيره روند ، تا تيرهء روزگار نشوند و تحرّى رضاى پادشاه بواجبى بطلبند ؛ مضاف سوابق اشفاق و عواطف و الطاف باشد . ملك جمشيد چون اين فصل استماع فرمود كاتب رسايل را پيش خواند و گفت نامهء تو زبان منست ، بايد كه سخن پاك و درست و قريب الفهم نويسى و از تطويل و اطناب احتراز نمايى و فصول و حدود هرقضيه را روشن كنى و