مؤلف مجهول

97

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

مهمّات را مقدّم دارى ، تا خواننده را مقصود بر بديهه حاصل شود و بزيادت فكر و تأمّل احتياج نيفتد . پس صاحب خراج را طلب داشت و گفت تو حكم و عدل ميان من و رعيّت [ هستى ] شرايط [ 67 پ ] راستى را مراعات بايد نمود [ ن ] و بغور احوال رسيدن . و حدّ هرچيز را نگاهدار ، بركس حيف مكن ، و برخود روا مدار و كار به ديگران مگذار . آنگاه روى به اسفهسالار كرد و گفت نظم « 1 » امور مملكت بتلفيق اهواى حشم منوط است و ضبط احوال سلطنت بتاليف قلوب خدم مربوط ، و تو حصن حصين مملكتى ، و اعتماد كلى بعد اللّه تعالى بمدد و كفايت و جلادت توست . بايد كه لشكر به خير تو رغبت نمايند و رهبت و هيبت تو در دلهاى ايشان ثابت باشد ، و در كارها شرايط ثبات و احتياط بجاى آرى و فرصت نگاه دارى ، تا بواسطهء ثبات قدم لشكر بطاعت و انقياد سردرآرند و اطماع فاسده از ممالك منقطع گردد . بعد از آن صاحب حرس را گفت تو سپر دولت منى ، بايد كه سير گزيده پيش‌گيرى و سهر و تيقّظ توتياى ديده‌سازى و دايم متأهّب و مستعدّ كار و مترقّب و مترصّد احوال باشى ، و اوقات ايام و ليالى بر تواتر و توالى در بندگى درگاه و ملازمت بارگاه مصروف دارى ، و ساعات اعوام و شهور بر قدر طاقت مستغرق طاعت ما گردانى ، و جانب حزم و احتياط را يك لحظه مهمل نگذارى . آنگه صاحب شرطه را طلب داشت و او را گفت ترا با من در مملكت [ 68 ر ] مشاركت و مساهمت ثابت است و خير و شر و نفع و ضرر بر راى تو منوط است ، بايد كه بدلى منشرح و املى منفسح با قامت وظايف اين خدمت قيام

--> ( 1 ) - ص : تو نظم .