عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمد بن أبى بكر بن على ساوى )
مقدمهء مصحح 13
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى )
بديع الزمان همدانى ابراز داشت ، « 1 » ولى حكومت سامانيان كه دچار ضعف و اختلال شده بود ، رو به انحلال نهاد و پادشاه تركان ، يعنى بغراخان ايلك ، توانست شهر بخارا را به سال 383 ق تسخير كند . در اين ميان ثعالبى به نيشابور مراجعت كرد و يك سال بعد به تأليف كتاب يتيمة الدهر پرداخت . بدون شك با تأليف اين كتاب ، آوازهء او سراسر جهان اسلام را فراگرفت . زيرا اين كتاب خوانندگان را مسحور و شاهان و اميران را شيفته كرد و او را به اوج شهرت ادبى خود رساند و راه دربارهاى شاهان و اميران و سلاطين را به روى وى باز كرد . ثعالبى هنوز در قيد حيات بود كه در اقصاى غرب جهان اسلام ، زبانها به مدح و ستايش وى گشوده شد . « 2 » در اين ميان ، نخستين استاد ابو منصور ثعالبى يعنى ابو بكر خوارزمى وفات يافت . همچنين دوست وى بديع الزمان همدانى ، خراسان را ترك گفت . اين رويدادها او را غرق غم و اندوه ساخت . امّا تنها چيزى كه مايهء تسلّاى خاطر وى شد ، آشنايى با اديب انديشمند ، ابو الفتح علىّ بن محمّد بستى بود كه به تازگى در نيشابور رحل اقامت افكنده بود . ثعالبى در حقّ وى چنين مىنويسد : « و جمعتنى و إيّاه صلة الأدب التّى هى أقوى من قرابة النسب ؛ فما زالت فى قدماته الثلاث ، نيسابور بين سرور و أنس مقيم » « 3 » . در پى اين آشنايى ، ثعالبى شيفتهء هوشمندى و عمق انديشهء اين اديب شد و كتابهاى گوناگون خود را با اشعار و كلمات قصارش مشحون ساخت و مكاتبات ميان خود و بستى را در كتابهايش آورد . ثعالبى در سال 391 ق به دعوت امير قابوس بن وشمگير به گرگان مسافرت كرد و با استقبال گرم اين امير شاعر و ادبدوست روبرو شد . او به مناسبت پيروز شدن امير قابوس بر بويهيان و بازپسگيرى ملك از دست رفتهاش ، وى را در قصيدهاى به مطلع زير تهنيت و تبريك گفته است : الفتح منتظم و الدهر مبتسم * و ظلّ « شمس المعالى » كلّه نعم « 4 »
--> ( 1 ) . يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 256 . ( 2 ) . التوفيق للتلفيق ، ص 12 . ( 3 ) . يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 304 . ( 4 ) . ديوان ثعالبى ، ص 170 .