عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمد بن أبى بكر بن على ساوى )
مقدمهء مصحح 14
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى )
ثعالبى كتاب المبهج را نيز به امير شمس المعالى قابوس تقديم كرد كه به محكمتر شدن رشتهء دوستيش با شمس المعالى منجر گشت . اين امر ثعالبى را به تصنيف كتاب ديگرش التمثيل و المحاضرة واداشت و اين كتاب را نيز به قابوس بن وشمگير تقديم كرد . « 1 » حاكم نيشابور ، ابو المظفّر نصر بن ناصر الدين سبكتگين ، توانست در سال 392 ق آخرين نيروى نظامى سامانيان را شكست دهد . اين واقعه باعث شد تا ابو منصور ثعالبى به نيشابور بازگردد . وى پس از ورود به نيشابور ابو المظفّر را طى قصيدهء غرّايى با مطلع زير ستود : تبلّجت الأيّام عن غرّة الدهر * و حلّت بأهل البغى قاصمة الظهر « 2 » و اين قصيده سرآغاز رابطهاى دوستانه شد كه بيست سال طول كشيد و به تأليف و اهداى چندين كتاب تازهء ثعالبى مانند : كتاب اجناس التجنيس و الاقتباس من القرآن الكريم به حاكم نيشابور انجاميد . سالهاى آسايش و خوشى بهسر آمد و با حلول سال 396 ق اوضاع نيشابور آشفته شد و سپاهيان ايلك خان از اقوام مهاجم ترك بر شهر نيشابور چيره شدند و آن شهر را از چنگ غزنويان بيرون آوردند ؛ و امير نصر بن ناصر الدين مجبور به ترك شهر شد . ثعالبى در نيشابور ماند و كتاب سحر البلاغة را تأليف كرد . در سال 400 ق ابو الفتح بستى ، دوست و استاد وى ، چهره در نقاب خاك كشيد . در سال 401 ق قحطى و خشكسالى سراسر خراسان را فراگرفت و موجى از گرسنگى و مرگ را به دنبال آورد تا جايى كه مردم از دفن مردگان عاجز شدند . ابو منصور ثعالبى ناگزير به جلاى وطن شد و به سوى اسفراين مهاجرت كرد . حاكم اسفراين ، امير ابو العبّاس بن علىّ ، مقدم ثعالبى را گرامى داشت ؛ و ابو منصور توانست در سايهء حمايت وى با گروهى ديگر از ادبا و فضلاى آن دوره آشنا شود . « 3 » امّا وى در سال 403 ق دوباره عازم گرگان شد و در منزل يكى از متنفّذان دربار قابوس بن وشمگير ، يعنى ابو سعد محمّد بن منصور رئيس شهر گرگان ، فرود آمد . وى در تذكره و
--> ( 1 ) . التمثيل و المحاضرة ، ص 3 . ( 2 ) . ديوان ثعالبى ، ص 79 . ( 3 ) . آداب الملوك ، مقدّمه ، ص 9 .