تاج الدين احمد وزير
203
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
جمالت را جوانى همنفس باد * هميشه بر مرادت دسترس باد * * * چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا گرت نزهت همى بايد به صحرا [ ى ] قناعت شو * كه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و وا در وا نخواهم لاجرم نعمت نه در دنيى نه در عقبى * به هر ساعت همى گويم چه در سرّا چه در ضرّا خداوندا سنايى را سنايى بخش در حكمت * چنان كز وى به رشك آيد روان بو على سينا « 1 » لواحد مرا لقمهء نان كه درخور بود * پديد آورم از ره دهقنت به نزديك دو نان نخواهم نمود * ز بهر دو نان بعد از اين مسكنت من و طاعت و گوشهء عافيت * زهى پادشاهى زهى سلطنت لأمير المؤمنين و إمام المتّقين علىّ بن أبى طالب كرّم اللّه وجهه و رضى عنه إصبر قليلا فبعد العسر تيسير * و كلّ أمر له وقت و تدبير و للمهيمن فى حالاتنا نظر * و فوق تدبيرنا للّه « 2 » تقدير « 3 » لغيره تمتّع بساعات الوصال و لا تكن * ملوما فساعات الوصال قلايل
--> ( 1 ) ر . ك : ديوان سنايى چاپ مدرس رضوى ص 55 - 57 . ( 2 ) در متن : تدبير باللّه . ( 3 ) ر . ك : ديوان امام على [ ع ] .