تاج الدين احمد وزير
202
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
لواحد دوشينه شب از هجر من و شمع نخفتيم * دو سوخته با يكدگر احوال تو گفتيم * 688 بس آه جگرسوز كه بر چرخ كشيديم * بس درّ شبافروز كه از ديده بسفتيم من نوحه همى كردم و او اشك همى ريخت * فى الجمله ز سوداى تو تا روز نخفتيم آن قصّهء شبها « 1 » [ ى ] دراز و غم هجران * هم با تو توان گفت اگر پيش تو افتيم فرد دست من و حلقهء درت تا دم « 2 » مرگ * جان من و سوداى لبت تا لب گور * * * ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق * گمان برند كه سعدى ز دوست خرسندست لا أعرف قائله « 3 » أحبّك لا أختار غيرك منية * فطوبى لمن أمسى و أنت حبيبه و ما ضرّ صبّا أن يميت و ما له * نصيب من الدّنيا و أنت نصيبه بيتين صورت جان نتوان ديد چو عكس اندازد * لب جانبخش تو بر جام مى انگورى خوشتر از چشم تو بيمار نباشد هرگز * خاصه امروز كه دارد أثر مخمورى دعا غمى باد آنكه او شادت نخواهد * خراب آنكس كه آبادت نخواهد
--> ( 1 ) كلمات مختوم به الف در اين متن هنگام اضافه شدن هيچ علامتى ندارند . ( 2 ) در . ( 3 ) قايله .