تاج الدين احمد وزير

162

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

* 654 * بياراست برج شرف شاه انجم * به فرّ « 1 » و فروغ كلاه كيانى چو خورشيد چرخ جلالت جهان را * به انوار ديهيم صاحب قرانى بآراء مسعود شاه إستهلّت * سعود بها أشرق المشرقان و شيد له للمعالى قصور * بها الفرقدان من الفرق دان جهان شهريارا ، جهان مىبنازد * به تو تا تو داراى ملك جهانى تو آنى كه در نظم كار خلايق * هرآنچه آن بوهم اندر آيد تو آنى فمن ضمّ فتح و من جبر كسر * و من كفّ ضيم و من فكّ عان « 2 » أياديك بالطّول غوث البرايا * و ناديك للفضل ملقى الجران « 3 » و مرضاك مفتاح باب الأمان * و لقياك مصباح نيل الأمانى و شيّدت للملك أعلى البنايا * و أسّست للدّين أقوى المبانى به شمشير نوئين كشورگشايى * به تدبير دستور سلطان نشانى گر از روى رايست بوزرجمهرى * ور از راه انصاف نوشيروانى به رتبت سليمان آصف صفاتى * به شوكت فريدون رستم نشانى سليمان عهدى و حكم تو نافذ * بر اشخاص و افراد إنسى و جانى اگر چشم عدلست در وى تو نورى * و گر جسم ملك است در وى تو جانى 655 تو مقصود تركيب چار آخشيجى « 4 » * تو مطلوب تدوير هفت آسمانى تو پيرايهء عالم خلق و أمرى * تو سر جمله [ ى ] حاصل كن فكانى چو عقل مجرّد برون از زمانى * چو روح مقدّس فزون از مكانى

--> ( 1 ) يفرّ . ( 2 ) ذيل لغت معنى آن اسير نوشته شده است . ( 3 ) كنار اين لغت آمده است : آنجا كه شتر زانو را مىنهد اما در فرهنگها اين معنى ضبط نشده است به معنى قسمت پيشين گردن شتر آمده است بايد دانست كه ملقى الجران كنايه از آمادگى است : ألقى فلان على هذه الأمر جرانه يعنى فلانى خود را براى آن كار آماده كرد . ( 4 ) ذيل آخشيج معنى آن : عناصر نوشته شده است .