تاج الدين احمد وزير
105
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
بر لب جو سبزهء دلكش * همچو خطّ نگار گرد عذار گلستان در لباس غنچه و لال * بلبلان در نواى موسيقار قهقه الورد و السّحاب بكى * بدموع الحياء على الأزهار لطيفة به روزگار ملك شه عرابى حج « 1 » * مگر به بارگهش رفت از قضا گه بار سوال كرد كه امسال عزم حج دارم * اگر مرا بدهد پادشاه صد دينار چو حلقهء در كعبه بگيرم از سر صدق * براى دولت و جاهش دعا كنم بسيار چو شه شنيد سؤال ورا به خازن گفت * كه آنچه « 2 » خواست عرابى بر دو چندان آر 603 برفت خازن و آورد پيش شه بنهاد * بلطف گفت شهنشه كه سيّدى بردار سپاس دار و بدان كين دويست دينار است * صد از براى تو و زاد راه و پاىافزار صد دگر به خموشانه مىدهم رشوت * نه از براى دل من خداى را زنهار كه چون به كعبه رسى هيچ ذكر من نكنى * كه از او كتاب « 3 » دريد و تباه گردد كار * * * مر مرا داد خواجه دستارى * به تكلّف نه از تملّق و بيم بردم آن را بر رفوگر و گفت « 4 » * درز او باز دوز و بستان سيم گفت : رورو بر خداى فرست * كوست محى العظام و هى رميم * * * اگر خود بردرد پيشانى شير * نه مردست آنكه در وى مردمى نيست
--> ( 1 ) در اين موضع يك كلمه خوانده نمىشود . ( 2 ) آنح . ( 3 ) در اين موضع كتاب به ظاهر انتخاب گرديده است . ( 4 ) گفت در معنى ، گفتم به كار رفته است .