تاج الدين احمد وزير
100
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
* 597 * جهاندارى و ديندارى ترا زيبد خداوندا * كه دستت ملك را عهدست و كلكت رزق را مقسم درت چرخ است و بزمت خلد و رايت مهر و جاهت مه * كفت كان است و لفظت جان و كلكت ابرو طبعت يم اگر با طوق توقيعت بپرد در هوا تيهو * ز حلق باز و چشم باشه سازد مشرب و مطعم و گر با داغ فرمانت ، نهد رو در عرين آهو * ز تاب انتقام او شود خون زهرهء ضيغم مزاج بدسگالت را شدست اين خاصيّت حاصل * كه گر خود آب حيوان است ، گردد در مذاقش سم مگر روزى ضميرت را نظير جامجم كردم * خرد تا مىشنيدى گفت : خامش آخر اى أبكم ضميرش لوح محفوظست و حقّا گر روا دارم * كه با مسمار درگاهش كنى تشبيه جامجم همايون حضرتش را باد هر صبحى و هر شامى * ز تو حكمى و فرمانى هم اين مطلق هم آن معظم ورا بر ذروه تعظيم سال و ماه و روز و شب * سعادت رام و دولت يار و جاه افزون و دشمن كم قضا در موكبش رهبر ، قدر در خامهاش مضمر * أجل در خنجرش گوهر اجل بر راهش سرخم جنابش حكم شش جانب ، پناهش حصن چار اركان * عنانش سير هفت اختر ، ركابش فرق نه طارم *