تاج الدين احمد وزير
428
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
بس مبارك بود همايى « 1 » چو من * كه در اين دولت آشيان باشد مادح خاندانت آن بهتر * كه بهين آن خاندان باشد من دعا مىكنم اجابت را * با دعاى من اقتران باشد تا كه اين آفتاب عالمتاب * طالع ازواج آسمان باشد آنچنان باد كآفتاب ظفر * با سعود تو هم قرآن باشد باد حكم تو در جهان جارى * تا جهانست و تا جهان باشد أملح الشّعراء مصلح الدّين سعدى فرمايد بگذار تا بگريم چون ابر در بِهَاران * كز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران هركو شراب فرقت روزى چشيده باشد * داند كه تلخ باشد قطع اميدواران * 379 * با ساروان بگوييد احوال درد چشمم * تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت * گريان چو در قيامت چشم گناهكاران اى شمع « 2 » شبنشينان جانم به طاقت آمد * از بسكه دير ماندى چون شام روزهداران چندانكه برشمردم از حال دردمندى * اندوه دل نگفتم إلّا يك از هزاران سعدى به روزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نمىتوان كرد إلّا به روزگاران
--> ( 1 ) ى . ( 2 ) كلمه شمع ، شيخ هم خوانده مىشود .